شمارهٔ ۱۳۳۲
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم
بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کند
روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم
آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه
شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم
سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او
چون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم
آفتاب عارض آن مه که در یاد من است
کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم
کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی
من دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم
آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمین
هین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم
هوش مصنوعی: اگر بخت به من کمک کند، مثل جان خودم او را در آغوش میگیرم و اگر چه از لبهایش تلخی بشنوم، اما همچنان مثل شکر، از او لذت میبرم.
بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کند
روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم
هوش مصنوعی: اگر عقل بخواهد ادعای آگاهی کند، من تصویر تو را نشان میدهم و خودم را از بیخودی در میآورم.
آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه
شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم
هوش مصنوعی: من شعلههای عشقش را درون خود خاموش میکنم، اما هرچه بیشتر تلاش کنم تا آن را پنهان کنم، این آتش در وجودم روشنتر میشود.
سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او
چون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم
هوش مصنوعی: وقتی که سرم را از دوش بردارم و در راه او حرکت کنم، اگر نتوانم به جلو بروم، دوباره بر دوش او مینشانم.
آفتاب عارض آن مه که در یاد من است
کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم
هوش مصنوعی: هر روز که به یاد چهرهی آن معشوق میافتم، مانند خورشید در آسمان میدرخشد. چنانکه اگر او را فراموش کنم، تا روز قیامت کافر خواهم بود.
کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی
من دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم
هوش مصنوعی: کسی را از کوی تو در میانه میجویم تا از وجودش بهرهمند شوم و چون حلقهای در گوشش بیفکنم.
آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمین
هین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم
هوش مصنوعی: آشنا باید کسی باشد که دست شاه را بگیرد، از اینجا در آب هستم، چون دریا در حال جوشیدن.

امیرخسرو دهلوی