شمارهٔ ۱۳۲۵
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
باده نوشان زان لب لعل شکروش بوده ایم
روی او خوش خوش همی دیدیم و می دادیم جان
جان فدای آن دمی کز روی او خوش بوده ایم
قامت او تیر و قد او کمان هر دو بهم
الغرض زان شست زلفش در کشاکش بوده ایم
دی به پای من زره ببریده و من ساخته
ما به دیده زیر پایش نقش مفرش بوده ایم
از خیال او که سر تا پای باشد نقشبند
پای تا سر همچو دیبای منقش بوده ایم
انقلاب چرخ بنگر کز پی یک روزه دل
مدتی از محنت هجران مشوش بوده ایم
بهر یک ساعت که دست اندر کف او داشتیم
روزها از دوری او دست در کش بوده ایم
سی و هشت عمر در شش پنج غم شد سر به سر
شادمان زین عمر روزی پنج یا شش بوده ایم
هر کسی گوید که سوزی داشت خسرو پیش از این
این زمان خاکستریم، ار وقتی آتش بوده ایم
شمارهٔ ۱۳۲۴: گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیمشمارهٔ ۱۳۲۶: ما گرفتار غم و از خویشتن واماندهایم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
باده نوشان زان لب لعل شکروش بوده ایم
هوش مصنوعی: چه روز خوبی بود که ما با یار خود در شادی بودیم و از آن لب خوش رنگش شراب نوشیدیم.
روی او خوش خوش همی دیدیم و می دادیم جان
جان فدای آن دمی کز روی او خوش بوده ایم
هوش مصنوعی: ما بر روی او بسیار زیبا و دلنشین را میدیدیم و جانمان را فدای آن لحظهای میکردیم که بخاطر زیباییاش خوشحال بودهایم.
قامت او تیر و قد او کمان هر دو بهم
الغرض زان شست زلفش در کشاکش بوده ایم
هوش مصنوعی: قد بلند او مانند تیر و قامتش همچون کمان است. ما در کشاکش و درگیری میان این زیباییاش و شوقی که از شانههای زلفش داریم، غرق شدهایم.
دی به پای من زره ببریده و من ساخته
ما به دیده زیر پایش نقش مفرش بوده ایم
هوش مصنوعی: در روزی که زره من در پایم شکست، من با دیده خود درک کردم که زیر پای او نقش فرشی وجود داشته که ما بر روی آن قرار گرفتهایم.
از خیال او که سر تا پای باشد نقشبند
پای تا سر همچو دیبای منقش بوده ایم
هوش مصنوعی: از تصورات و یاد او که مانند پوستری زیبا و نقشدار در تمام وجودم جا دارد، من نیز همچون پارچهای زیبا و رنگارنگ بودهام.
انقلاب چرخ بنگر کز پی یک روزه دل
مدتی از محنت هجران مشوش بوده ایم
هوش مصنوعی: به دوران گذشته نگاه کن که به خاطر یک روز عشق، مدتها در پریشانی و مشکلات ناشی از جدایی به سر بردهایم.
بهر یک ساعت که دست اندر کف او داشتیم
روزها از دوری او دست در کش بوده ایم
هوش مصنوعی: هر فرصتی که در کنار او بودیم، روزها را به خاطر فاصلهاش سپری کردهایم و از او دور بودهایم.
سی و هشت عمر در شش پنج غم شد سر به سر
شادمان زین عمر روزی پنج یا شش بوده ایم
هوش مصنوعی: در طول سی و هشت سال از زندگیام، بیشتر از پنج سال را با غم و اندوه گذراندهام، اما با این حال، روزهایی هم بوده که میتوانستم پنج یا شش روز شاد و خوشحال باشم.
هر کسی گوید که سوزی داشت خسرو پیش از این
این زمان خاکستریم، ار وقتی آتش بوده ایم
هوش مصنوعی: هر کسی بگوید که ما احساس سوختن داریم، باید بداند که خسرو در گذشته شعلهور بوده است و اکنون ما تنها خاکستر آن آتشیم.

امیرخسرو دهلوی