گنجور

شمارهٔ ۱۳۲۶

ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم
رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها مانده‌ایم
سخت‌جانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست
زنده کم مانَد کسی در عاشقی، ما مانده‌ایم
هجر خواهد کشت اکنون که به چندین عاشقی
تاکنون ناکشته زان بی‌رحم رعنا مانده‌ایم
صبر تا با کار گردش از بلای ما گریخت
ما و بی‌صبری و محنت جمله یک‌جا مانده‌ایم
گر بگویم، ای مسلمانان، نشاید منع، از آنک
دردمندیم و ز روی یار زیبا مانده‌ایم
دوستان از ما جدا گشتند، چون خون نگریَم؟
هیچ می‌دانید آخر کز کیان وامانده‌ایم؟
گر بیایی جان خسرو، زیستم، ورنه ز شوق
مردن آمد یا خود اینک بر سر پا مانده‌ایم

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم
رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها مانده‌ایم
هوش مصنوعی: ما در غم و اندوه به سر می‌بریم و از خودمان دور افتاده‌ایم. ای دوستان، به ما رحم کنید که از دوست خود تنها مانده‌ایم.
سخت‌جانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست
زنده کم مانَد کسی در عاشقی، ما مانده‌ایم
هوش مصنوعی: ما در عشق به دوست، آنقدر صبور و مقاوم هستیم که حتی با تمام مشکلات و مشکلاتی که داریم، هنوز هم امیدواریم و زنده‌ایم. کمتر کسی می‌تواند به این اندازه در عشق استقامت داشته باشد، اما ما همچنان پا برجا هستیم.
هجر خواهد کشت اکنون که به چندین عاشقی
تاکنون ناکشته زان بی‌رحم رعنا مانده‌ایم
هوش مصنوعی: فراق و دوری عاشق را به شدت خواهد آزار داد، حالا که تا کنون هم با وجود این همه عاشق، او هیچ‌کدام را نکشته است. ما از دست آن بی‌رحم زیبا، همچنان در زحمت مانده‌ایم.
صبر تا با کار گردش از بلای ما گریخت
ما و بی‌صبری و محنت جمله یک‌جا مانده‌ایم
هوش مصنوعی: صبر کن تا اینکه با تلاش و کوشش خودت از مشکلات و مصائب رهایی پیدا کنی؛ در حالی که اگر بی‌صبر باشی، همواره در درد و رنج خواهی ماند و نمی‌توانی از آنها فرار کنی.
گر بگویم، ای مسلمانان، نشاید منع، از آنک
دردمندیم و ز روی یار زیبا مانده‌ایم
هوش مصنوعی: اگر بگویم که ای مسلمانان، جایز نیست که مانع شویم، زیرا ما دردمند هستیم و از زیبایی یار خود غافل مانده‌ایم.
دوستان از ما جدا گشتند، چون خون نگریَم؟
هیچ می‌دانید آخر کز کیان وامانده‌ایم؟
هوش مصنوعی: دوستان از ما دور شده‌اند و این باعث غم و درد من شده است. آیا شما نمی‌دانید که ما از کجا و چه موقع به این حال افتاده‌ایم؟
گر بیایی جان خسرو، زیستم، ورنه ز شوق
مردن آمد یا خود اینک بر سر پا مانده‌ایم
هوش مصنوعی: اگر تو بیایی، زندگی می‌کنم، وگرنه به خاطر شوق دیدار تو، یا در حال مردن هستم یا اینجا بی‌حرکت ایستاده‌ام.

حاشیه ها

1399/10/08 15:01
علی کلانترزاده

وزن این غزل به اشتباه درج شده است.
وزن این غزل فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن می باشد که بحر آن می شود رمل مثمن محذوف