شمارهٔ ۱۳۲۴
گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
ور کناری و لبی ندهی به باری هم خوشیم
گر چه هر شب جز جگرخواری بفرماید خیال
باری اندر ملک این سلطان به کاری هم خوشیم
چون عنان دولتت نه حد دست آویز ماست
در گذرگاه سمندت با غباری هم خوشیم
باده وصلت گوارا باد هر کس را کنون
ما قدح ناخورده با رنج خماری هم خوشیم
روی زرد ما و سنگ آستانت روز و شب
این زر ار نقدی نیرزد، با عیاری هم خوشیم
دردهای کهنه داریم از تو در دل یادگار
گر تو ناری یاد ما، با یادگاری هم خوشیم
گر میان عاقلان سنگی نداریم از خرد
در ره دیوانگان با سنگساری هم خوشیم
چون به گاه آمدن در دم به بند رفتنی
تا هنوز اندر رهی، با انتظاری هم خوشیم
گر چه جان خسرو از بیداد تو بر لب رسید
جور یاران را شکایت نیست، باری هم خوشیم
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
ور کناری و لبی ندهی به باری هم خوشیم
هوش مصنوعی: اگر از باغ خود گلی به ما ندهی، ما از خار هم راضی هستیم. حتی اگر کنار تو باشیم و لبخندی هم نزنیم، باز هم خوشحالیم.
گر چه هر شب جز جگرخواری بفرماید خیال
باری اندر ملک این سلطان به کاری هم خوشیم
هوش مصنوعی: هر شب به غیر از گرسنگی، خیال خوشی در سر داریم و در این سرزمین، با این سلطنت، به کاری مشغولیم که خوب است.
چون عنان دولتت نه حد دست آویز ماست
در گذرگاه سمندت با غباری هم خوشیم
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و ثروت تو در دست ما نیست، با وجود این در راهی که تو میروی، همه چیز برای ما خوشایند است و از غبار آن هم لذت میبریم.
باده وصلت گوارا باد هر کس را کنون
ما قدح ناخورده با رنج خماری هم خوشیم
هوش مصنوعی: شراب وصل تو خوشمزه باد برای هر کسی که حالا ما بدون نوشیدن، با زحمت خماری هم خوشحالیم.
روی زرد ما و سنگ آستانت روز و شب
این زر ار نقدی نیرزد، با عیاری هم خوشیم
هوش مصنوعی: چهرهٔ پژمردهٔ ما و سنگی که زیر پاهایت هست، در طول روز و شب اگر این طلا هم به قیمت واقعی ارزش نداشته باشد، با عیاری و دوستی با تو خوشحال هستیم.
دردهای کهنه داریم از تو در دل یادگار
گر تو ناری یاد ما، با یادگاری هم خوشیم
هوش مصنوعی: ما در دلمان دردهای قدیمی از تو داریم که یادگار توست. اگر تو هم به یاد ما باشی، با همان یادگارها خوشحال هستیم.
گر میان عاقلان سنگی نداریم از خرد
در ره دیوانگان با سنگساری هم خوشیم
هوش مصنوعی: اگر در میان عاقلان هیچ چیزی برای گفتن نداریم، از لحاظ خرد در مسیر دیوانگان با سنگ زدن هم خوشحال هستیم.
چون به گاه آمدن در دم به بند رفتنی
تا هنوز اندر رهی، با انتظاری هم خوشیم
هوش مصنوعی: زمانی که به لحظهای نزدیک میشویم که چیزی به سرانجام میرسد و در حال آماده شدن برای آن هستیم، حتی با وجود اینکه هنوز در میانه راه هستیم، از انتظار خود لذت میبریم.
گر چه جان خسرو از بیداد تو بر لب رسید
جور یاران را شکایت نیست، باری هم خوشیم
هوش مصنوعی: هرچند که جان خسرو به خاطر بیداد تو به پایان نزدیک شده است، از ظلم و ستم یارانش شکایتی ندارد، در عوض هنوز هم خوشحالیم.
حاشیه ها
1402/10/17 19:01
علیرضا بدیع
وزن شعر اصلاح شود: فاعلاتن 3 بار فاعلن

امیرخسرو دهلوی