گنجور

شمارهٔ ۱۳۲۳

ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم
قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود
خاصه که آب دیدگان داد به خون گواهیم
شد سیهم ز عشق رو، گریه در او از آن کنم
گریه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سیاهیم
چند به ناز خفتنت، وه که مباد ناگهان
شعله به دامنت زند ناله صبحگاهیم
بود ز عقل پیش ازین باد غرور در سرم
پیش در تو خاک شد آن همه کژ کلاهیم
گر تو ز بهر کشتنم جرم و دروغ می نهی
حیف بود ز بهر جان دعوی بی گناهیم
وقف خیال تست جان، از پی این خورم غمت
من نه که این عمارتم، گر تو خراب خواهیم
تو گل و باغ بین که من در ته چاه محنتت
تو می لعل خور که من بر سر تابه ماهیم
همره خسروست دان تا به عدم وفای تو
شکر که عقل بی وفا ماند ز نیم راهیم

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
پشت من و پلاس غم اینست قبای شاهیم
هوش مصنوعی: ملک عشق به لطف خداوند به من داده شده است و بار سنگین غم روی دوشم قرار دارد، اما همین غم برای من مانند ردای شاهانه است.
قاضی شهرم ار کشد، بهر وطن روا بود
خاصه که آب دیدگان داد به خون گواهیم
هوش مصنوعی: اگر قاضی شهر من را به قتل برساند، برای وطن مانعی ندارد، به ویژه که اشک‌های ما به خون شهادت می‌دهند.
شد سیهم ز عشق رو، گریه در او از آن کنم
گریه چه سود، چون ز رخ شسته نشد سیاهیم
هوش مصنوعی: عشق باعث شده است که چهره‌ام تیره و تار شود و من از روی این وضعیت گریه می‌کنم، اما این گریه فایده‌ای ندارد، چون سیاهی‌ام هرگز از چهره‌ام پاک نخواهد شد.
چند به ناز خفتنت، وه که مباد ناگهان
شعله به دامنت زند ناله صبحگاهیم
هوش مصنوعی: پیش از اینکه به خواب ناز بر روی زمین بیفتی، بترس که ناگهان شعله‌ای بر دامن تو بزند و از خواب بیدارت کند.
بود ز عقل پیش ازین باد غرور در سرم
پیش در تو خاک شد آن همه کژ کلاهیم
هوش مصنوعی: قبل از این، بر سرم بادِ غرور و نادانی حاکم بود، اما حالا در مقابل تو، تمام آن کبر و خودبینی‌ام به خاک افتاده است.
گر تو ز بهر کشتنم جرم و دروغ می نهی
حیف بود ز بهر جان دعوی بی گناهیم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر کشتن من به دروغ و اتهام متوسل می‌شوی، حیف است که برای جانم، ادعای بی‌گناهی را مطرح کنی.
وقف خیال تست جان، از پی این خورم غمت
من نه که این عمارتم، گر تو خراب خواهیم
هوش مصنوعی: دل و جانم تنها در پی خیال توست. من از غم تو می‌خورم نه برای اینکه این بنای وجودم را ویران کنی.
تو گل و باغ بین که من در ته چاه محنتت
تو می لعل خور که من بر سر تابه ماهیم
هوش مصنوعی: تو مانند گلی هستی که در باغ زیبایی می‌روید، اما من در عمق چاه مشکلات و دردها گرفتار شده‌ام. تو همچون مرواریدی نورانی می‌درخشی، اما من در رنج و سختی به سر می‌برم.
همره خسروست دان تا به عدم وفای تو
شکر که عقل بی وفا ماند ز نیم راهیم
هوش مصنوعی: در کنار پادشاهی چون خسرو، بدان که وفای تو به عدم و بی‌عقلی‌ات موجب شده که عقل، بی‌وفا بماند و از نیمه راه باز بماند.