گنجور

شمارهٔ ۱۳۲۱

بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
دوستیم حرام باد ار ز تو پای واکشم
غنچه دل به نازکی بشکندم بسان گل
صبحدمی که ناگهان بوی خوش از صبا کشم
طعنه زنی تو از جفا، من نه به ترک از صفا
تحفه پادشاه را پیش در گدا کشم
شرم ز دیده نایدم کو به تو دید، وانگهی
خاک درت گذاشتم، منت توتیا کشم
کشت فراق و کافرم، وه که بیا و زنده کن
پیش چنان لب و دهان منت جان چرا کشم
سر به در تو کرده خون می کنیم، ز در درون
ناشده سر چو خاک راه، از تو چگونه پا کشم؟
وای که خونم آب شد، چند ز دیده خون خورم
آه که سوخت جان من، چند ز دل بلا کشم
هر شبم از خیال تو دل ندهد زبان زدن
من به چنین عقوبتی تا به سحر کجا کشم؟
بخت ستیزه کار من این همه تاخت بر سرم
خسرو مستمند را چند به ماجرا کشم

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
دوستیم حرام باد ار ز تو پای واکشم
هوش مصنوعی: اگر چه از دشمنان بر در تو آسیب‌ها و بی‌مهری‌های فراوان می‌بینم، اما اگر از تو قدمی بردارم و دور شوم، دوستی‌ام با تو حرام خواهد بود.
غنچه دل به نازکی بشکندم بسان گل
صبحدمی که ناگهان بوی خوش از صبا کشم
هوش مصنوعی: دل من به نرمی و لطافت شکسته شد، همچون گلی که در صبح زود ناگهان عطر دلپذیری را از نسیم می‌گیرد.
طعنه زنی تو از جفا، من نه به ترک از صفا
تحفه پادشاه را پیش در گدا کشم
هوش مصنوعی: تو با نیش زبان به من بی‌محلی می‌کنی، اما من از روی خلوص و محبت، هدیه پادشاه را در برابر درشکه‌چی و گدا نمی‌آورم.
شرم ز دیده نایدم کو به تو دید، وانگهی
خاک درت گذاشتم، منت توتیا کشم
هوش مصنوعی: من از دیدن تو شرمنده‌ام و حالا که تو را نمی‌بینم، تنها می‌توانم به خاک درگاه تو احترام بگذارم و در انتظار لطف تو باشم.
کشت فراق و کافرم، وه که بیا و زنده کن
پیش چنان لب و دهان منت جان چرا کشم
هوش مصنوعی: دوران جدایی را می‌گذرانم و از عشق بی‌خبرم، ای کاش بازگردی و با شیرینی لبانت جانم را دوباره احیا کنی، چرا باید این تحمل را ادامه دهم؟
سر به در تو کرده خون می کنیم، ز در درون
ناشده سر چو خاک راه، از تو چگونه پا کشم؟
هوش مصنوعی: ما در میخانه‌ات سر به در می‌زنیم و با خون دل زندگی می‌کنیم. اما با وجود اینکه تمام وجودم را رو به تو کرده‌ام و به خاک درگاهت رسیده‌ام، چگونه ممکن است که از تو دور شوم؟
وای که خونم آب شد، چند ز دیده خون خورم
آه که سوخت جان من، چند ز دل بلا کشم
هوش مصنوعی: شکایت از درد جان و دل دارد در این شعر. می‌گوید که چقدر رنج و غم در دل خود احساس می‌کند و از گریه و اشک خود خسته و ناتوان شده است. او احساس می‌کند که درد و بلاهای بسیاری را تحمل کرده و جانش به شدت تحت فشار است.
هر شبم از خیال تو دل ندهد زبان زدن
من به چنین عقوبتی تا به سحر کجا کشم؟
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر تو، دلم راضی به صحبت کردن نمی‌شود و نمی‌دانم تا صبح چه بر من می‌گذرد.
بخت ستیزه کار من این همه تاخت بر سرم
خسرو مستمند را چند به ماجرا کشم
هوش مصنوعی: سرنوشت ناخوشایند من به شدت بر من حمله کرده است، چقدر می‌توانم شاه بی‌پول را در درگیری‌ها دخالت دهم؟