گنجور

شمارهٔ ۱۳۱۷

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم
چون در نگیرد سوز من با شمع رویش، دل ازان
رو سوی دیوار آورم، در شب به ماتم اوفتم
دامن چو صبح از مهر او زینسان که در خون می کشم
هر لحظه در صد موج خون زین چشم پر نم اوفتم
چون نقطه پیش خط نهد از خاک گندم گون رخش
زان دانه درد از بلا روزی چو آدم اوفتم
هر سو به جست و جوی او چون آب می گردم روان
در پای آن سرو سهی هر جا که یابم، اوفتم
با غمزه گو تا زان کمان تیری زند بر جان من
باشد به فتراک تو زان ابروی پر خم اوفتم
خواهم چو خسرو یک شبی افتم بدان مه در دچار
بسیار می خواهم، ولی از بخت بد کم اوفتم

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یک شب اگر من دور از آن گیسوی در هم اوفتم
بالین سودا زیر سر بر بستر غم اوفتم
هوش مصنوعی: یک شب اگر من دور از آن موهای پریشان او بخوابم و بر روی بستر غم افکارم بخوابم.
چون در نگیرد سوز من با شمع رویش، دل ازان
رو سوی دیوار آورم، در شب به ماتم اوفتم
هوش مصنوعی: وقتی دلم با نور چهره‌اش آرام نمی‌گیرد، ناچار می‌شوم دل را به دیوار روی بیاورم و شب را در سوگ او سپری کنم.
دامن چو صبح از مهر او زینسان که در خون می کشم
هر لحظه در صد موج خون زین چشم پر نم اوفتم
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت دلبر اشاره دارد. شاعر می‌گوید که مانند صبح که با نور خورشید می‌درخشد، دلبر او نیز باعث شادی و روشنایی در زندگی‌اش می‌شود. اما در عین حال، شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق و احساساتش متحمل می‌شود، صحبت می‌کند. هر لحظه به خاطر عشق، در دریاهای خونی از اندوه و غم غوطه‌ور است، و این احساسات عاطفی او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
چون نقطه پیش خط نهد از خاک گندم گون رخش
زان دانه درد از بلا روزی چو آدم اوفتم
هوش مصنوعی: زمانی که دانه‌ای از خاک روییده و به بالا می‌رود، زیبایی‌اش به گونه‌ای است که از درد و رنج آدمیان، روزی و زندگی می‌سازد.
هر سو به جست و جوی او چون آب می گردم روان
در پای آن سرو سهی هر جا که یابم، اوفتم
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، به دنبال او هستم و همچون آب جاری می‌شوم. در پای آن درخت بلند، هر جا او را ببینم، خود را در برابرش می‌افکنم.
با غمزه گو تا زان کمان تیری زند بر جان من
باشد به فتراک تو زان ابروی پر خم اوفتم
هوش مصنوعی: با ناز و عشوه بگو، تا اینکه تیر کمانی که در دستان توست، به جانم وارد شود. من از دیدن ابروی کج و خم او بی‌خبر افتاده‌ام.
خواهم چو خسرو یک شبی افتم بدان مه در دچار
بسیار می خواهم، ولی از بخت بد کم اوفتم
هوش مصنوعی: می‌خواهم مانند خسرو، یک شب در کنار آن ماه زیبا بیفتم و از شادی و خوشی بسیار برخوردار شوم، اما به خاطر بخت بدی که دارم، کمتر به آرزویم می‌رسم.