گنجور

شمارهٔ ۱۳۱۲

از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم
هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم
دل رفت و جان هم می‌رود، گویی که بی‌ما خوش بِزی
گیرم که هرکس دل دهد، جان از کجا حاصل کنم؟
جو جو بِبُرَّم خوش را از تیغ بر خاک درت
تا خوشه مِهرم دهد، تخم وفا در گِل کنم
حاصل مرا صبح طرب، دل عاشق شب‌های غم
بد روز مادرزاد را از حیله چون مقبل کنم
دی گفت صید جان کنم، گفتم «چه داری از عمل؟»
گفتا که «تُرکِ کافرم، هرسو شکار دل کنم»
گفتم که «خلق از دیدنت جان می‌دهد، باری بکش»
گفتا «نمی‌باید مرا چندان کسان بسمل کنم»
گویند، خسرو، میل کن بر دیگران زان بی‌وفا
جان و دلم بردی، که را بر دیگران مایل کنم؟

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم
هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم
هوش مصنوعی: به خاطر نگاه‌های زیبا و مرگبارت، من را مجذوب خود کردی. به گونه‌ای که هر روز باید جان تازه‌ای به دست بیاورم تا بتوانم در کنار تو باقی بمانم.
دل رفت و جان هم می‌رود، گویی که بی‌ما خوش بِزی
گیرم که هرکس دل دهد، جان از کجا حاصل کنم؟
هوش مصنوعی: دل من رفت و جانم هم در حال رفتن است. انگار بی‌من زندگی خوشی می‌گذرانند. اما من نمی‌دانم اگر کسی دلش را به کسی دیگر بدهد، جانش را از کجا می‌تواند بدست آورد؟
جو جو بِبُرَّم خوش را از تیغ بر خاک درت
تا خوشه مِهرم دهد، تخم وفا در گِل کنم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تصویر کشیدن عمل برداشت محصول می‌پردازد. بیانگر این است که او خوشی و لذت را از زمین بی‌ثمر می‌برد تا عشق و محبتش را بیشتر احساس کند و ایمان و وفایش را در بستر زندگی زنده نگه‌دارد. به نوعی، او می‌خواهد با از بین بردن چیزهای بی‌فایده، بذر محبت را در زمین زندگی‌اش بکارید.
حاصل مرا صبح طرب، دل عاشق شب‌های غم
بد روز مادرزاد را از حیله چون مقبل کنم
هوش مصنوعی: صبح شادی من، به خاطر دل عاشق، شب‌های غم و اندوه را که از بدو تولد همراه من بوده، با فریب و تدبیر به طوری که مانند خوشبختی بیفتد مدیریت کنم.
دی گفت صید جان کنم، گفتم «چه داری از عمل؟»
گفتا که «تُرکِ کافرم، هرسو شکار دل کنم»
هوش مصنوعی: دی به من گفت که می‌خواهد جان خود را صید کند، من از او پرسیدم که در این کار چه چیزی از عمل خودش دارد. او پاسخ داد که من ترک کافر هستم و به هر سو می‌روم تا دل‌ها را شکار کنم.
گفتم که «خلق از دیدنت جان می‌دهد، باری بکش»
گفتا «نمی‌باید مرا چندان کسان بسمل کنم»
هوش مصنوعی: به او گفتم که مردم از دیدن تو به وجد می‌آیند و جانشان را می‌دهند، پس لطفاً خودت را نشان بده. او پاسخ داد که نمی‌خواهد چندان افرادی که به خاطر او آسیب می‌بینند را به زحمت بیندازد.
گویند، خسرو، میل کن بر دیگران زان بی‌وفا
جان و دلم بردی، که را بر دیگران مایل کنم؟
هوش مصنوعی: می‌گویند ای خسرو، به دیگران توجه کن؛ اما من که جان و دلم را به تو سپردم، چگونه می‌توانم به دیگران هم توجه کنم؟