گنجور

شمارهٔ ۱۳۱۱

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم
من می روم تا بنگرم، چند است کشته بر درش
خود را میان کشتگان بهر شمردن می روم
چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تو،من
زین غصه سوی میکده خونابه خوردن می روم
میدان وصلت، ای پسر، جان می دهند، گو می برند
من نیز از سر خاستم، چون گوی بردن می روم
بر کشتن خسرو مگر دارد شه من آرزو
جان بر کف اکنون بر درش من بهر مردن می روم

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
با من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم
هوش مصنوعی: هم‌اکنون به خیابان محبوبم می‌روم تا بمیریم. با من بیایید، کسی که می‌خواهد با من به این سفر برود، من می‌روم تا جانم را فدای او کنم.
من می روم تا بنگرم، چند است کشته بر درش
خود را میان کشتگان بهر شمردن می روم
هوش مصنوعی: من می‌روم تا ببینم چه تعداد درباریان و کشته‌شدگان در مقابل او وجود دارند؛ قصد دارم در میان کشته‌ها بگردم و آن‌ها را بشمارم.
چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تو،من
زین غصه سوی میکده خونابه خوردن می روم
هوش مصنوعی: وقتی دیگران از شراب عشق تو می‌نوشند، من از غصه و حسرت به سمت میکده می‌روم و اشک می‌ریزم.
میدان وصلت، ای پسر، جان می دهند، گو می برند
من نیز از سر خاستم، چون گوی بردن می روم
هوش مصنوعی: در میدان وصال، جان‌ها فدا می‌شوند. اگر همه می‌روند، من هم از جا بلند شدم و مثل یک توپ که برای آوردن می‌دوید، به سمت میدان می‌روم.
بر کشتن خسرو مگر دارد شه من آرزو
جان بر کف اکنون بر درش من بهر مردن می روم
هوش مصنوعی: بر کشتن خسرو چه کسی آمادگی دارد؟ من آرزو دارم جانم را فدای او کنم. اکنون به درگاهش می‌روم تا جانم را فدای او کنم.