شمارهٔ ۱۳۱۰
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
چمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام
در جمع خوبان بوده ام، گر بر تنی عاشق شدم
عیبم مکن، ای پارسا، در کافرستان بوده ام
گر من اسیر بت شدم، ای پارسا، عیبم مکن
آخر من گمراه هم روزی مسلمان بوده ام
با او بدم شب وین زمان در خود گمم، یعنی دلا
من آن گدایی ام که شب بر خوان سلطان بوده ام
پرسی که «با من بوده ای وقتی و غمها خورده ام »
دور از تو اکنون مرده ام آن روز با جان بوده ام
گفتی که «در دامان من خود را شناس و دست زن »
عمری که از شرمندگی سر در گریبان بوده ام
شد خسرو عشقم بلا، زین پس من و دیوانگی
رفت آنکه وقتی عقل را در بند فرمان بوده ام
شمارهٔ ۱۳۰۹: مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده امشمارهٔ ۱۳۱۱: اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
اطلاعات
وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
چمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام
هوش مصنوعی: امشب در کنار جوانان شاداب و سرزنده بودهام و به خاطر اینکه یک شب از زندگیام را با مستی و بیتابی سپری کردهام، احساس میکنم که چقدر این لحظه برایم خاص و متفاوت است.
در جمع خوبان بوده ام، گر بر تنی عاشق شدم
عیبم مکن، ای پارسا، در کافرستان بوده ام
هوش مصنوعی: من در میان نیکان و خوبان زندگی کردهام، اگر در عشق به کسی دچار خطا شدم، مرا سرزنش نکن، ای انسان پارسا، چون من در دنیای کافران نیز تجربیاتی داشتهام.
گر من اسیر بت شدم، ای پارسا، عیبم مکن
آخر من گمراه هم روزی مسلمان بوده ام
هوش مصنوعی: اگر من به عشق معشوقی گرفتار شدم، ای انسان پارسا، مرا سرزنش نکن. چون من هم روزی راه را درست میرفتهام و به دین اسلام معتقد بودهام.
با او بدم شب وین زمان در خود گمم، یعنی دلا
من آن گدایی ام که شب بر خوان سلطان بوده ام
هوش مصنوعی: شبی را با او سپری کردم و حالا در افکار خود غرق شدهام، یعنی قلبم در واقع گدایی است که شب بر سر سفرهی سلطان نشسته است.
پرسی که «با من بوده ای وقتی و غمها خورده ام »
دور از تو اکنون مرده ام آن روز با جان بوده ام
هوش مصنوعی: سوالی را مطرح میکنم که «مدت زیادی است که با من بودهای و من غمها را تجربه کردهام» اما حالا که دور از تو هستم، احساس مرگ کردهام؛ در روزهایی که با تو بودم، احساس زنده بودن داشتم.
گفتی که «در دامان من خود را شناس و دست زن »
عمری که از شرمندگی سر در گریبان بوده ام
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که خود را در آغوش من بشناس و به من نزدیک شو، اما من تمام عمرم را در خجالت و شرمندگی گذراندهام و سرم را در گریبان فرو بردهام.
شد خسرو عشقم بلا، زین پس من و دیوانگی
رفت آنکه وقتی عقل را در بند فرمان بوده ام
هوش مصنوعی: عشق من مانند یک آفت شده است، حالا من و دیوانگی دیگر جدا از هم هستیم. آن زمانی که عقل و منطق زیر سلطه بوده است، گذشته است.

امیرخسرو دهلوی