گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۵

من عاشق آن رخ چو ماهم
گو زار مکش که بی گناهم
تاراج غمت شدم که فتنه
زد در شب گیسوی تو راهم
از شعله بسی گریخت پشمم
هم داد ازین نمد کلاهم
در زیستنم نماند امید
ور ماند ترا حیات خواهم
بر من نفسی بخند تا بوک
صبحی دمد از شب سیاهم
پخته نشدم ز عشق هر چند
جان سوخته شد ز دود آهم
گفتی که «گهی نداشت خسرو
آن صبر که بود چند گاهم »

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من عاشق آن رخ چو ماهم
گو زار مکش که بی گناهم
هوش مصنوعی: من به زیبایی تو که مانند ماه است، عشق می‌ورزم، اما نزن مرا و به من آزار نرسان، زیرا من بی‌گناه هستم.
تاراج غمت شدم که فتنه
زد در شب گیسوی تو راهم
هوش مصنوعی: غم تو مرا به خطر انداخت و در زیبایی‌های گیسوانت مثل یک فتنه، راهی را باز کرد.
از شعله بسی گریخت پشمم
هم داد ازین نمد کلاهم
هوش مصنوعی: از شدت آتش، پشم‌های من به شدت فرار کردند و حتی در این میان، کلاهم که از نمد ساخته شده، هم آسیب شد.
در زیستنم نماند امید
ور ماند ترا حیات خواهم
هوش مصنوعی: اگر در زندگی‌ام امیدی باقی نمانده باشد، اما تو حیات داشته باشی، من نیز زندگی خواهم کرد.
بر من نفسی بخند تا بوک
صبحی دمد از شب سیاهم
هوش مصنوعی: به من لبخندی بزن تا شاید صبحی از این شب تار من روشن شود.
پخته نشدم ز عشق هر چند
جان سوخته شد ز دود آهم
هوش مصنوعی: بایستی بگویم که با وجود اینکه شدیداً تحت تأثیر عشق قرار گرفته‌ام و روح و جانم از غم و ناامیدی در حال سوختن است، اما هنوز به کمال و پختگی نرسیده‌ام.
گفتی که «گهی نداشت خسرو
آن صبر که بود چند گاهم »
هوش مصنوعی: گفتی که خسرو گاهی صبر و تحملی نداشت که این صبر و تحمل را مدت زمانی طولانی داشته باشد.