گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۴

ای روی تو عمر جاودانم
عمری ست که بی تو در فغانم
از نرگس جادوی تو هر روز
پیداست که چیست در نهانم؟
چون سحر دو چشم تو ببینم
«هذین لساحران » بخوانم
رویت دیدم نکو نکردم
هر بد که کنی سرای آنم
غم خور که ز عاشقی زبونم
می ده که ز بیدلی زبانم
می نالم زار، ازانکه چون نای
بی مغز شده ست استخوانم
در اول عشق رفتم از دست
تا چون شود آخرش، ندانم
بر خاک درت فتاده ماندم
مگذار که هم چنین بمانم
گفتی «غم خود بگو» چه گویم؟
چون کار نمی کند زبانم
نی با تو دمی همی نشینم
نی خاستن از تو می توانم
غم خسرو را به هیچ بفروخت
بستان که غلام رایگانم

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای روی تو عمر جاودانم
عمری ست که بی تو در فغانم
هوش مصنوعی: ای چهره تو، عمر من بی‌پایان است، زیرا در غیاب تو همیشه در درد و ناله هستم.
از نرگس جادوی تو هر روز
پیداست که چیست در نهانم؟
هوش مصنوعی: هر روز زیبایی و جاذبه‌ی چشم‌های تو را می‌بینم و می‌پرسم در دل من چه رازهایی نهفته است؟
چون سحر دو چشم تو ببینم
«هذین لساحران » بخوانم
هوش مصنوعی: وقتی که صبح بیدار می‌شوم و چشمان تو را می‌بینم، احساس می‌کنم که گویی دو جادوگر در برابر من هستند.
رویت دیدم نکو نکردم
هر بد که کنی سرای آنم
هوش مصنوعی: من زیبایی چهره‌ات را دیدم و به همین دلیل هیچ کار بدی از تو را نادیده نمی‌گیرم.
غم خور که ز عاشقی زبونم
می ده که ز بیدلی زبانم
هوش مصنوعی: غمگین باش و غم خود را داشته باش، زیرا عشق سبب شده است که من احساس ضعف و ناتوانی کنم و از ناامیدی و درد، زبانم بسته شده است.
می نالم زار، ازانکه چون نای
بی مغز شده ست استخوانم
هوش مصنوعی: من ناله می‌کنم و از اینکه مثل نای بی‌مغز شده‌ام، استخوان‌هایم خالی و بی‌روح هستند.
در اول عشق رفتم از دست
تا چون شود آخرش، ندانم
هوش مصنوعی: در ابتدا با عشق به شدت درگیر شدم و از همه چیز دست کشیدم، اما نمی‌دانم سرانجام این عشق به کجا خواهد رسید.
بر خاک درت فتاده ماندم
مگذار که هم چنین بمانم
هوش مصنوعی: بر زمین در خانۀ تو افتاده‌ام و خواهش می‌کنم نگذار که این حالت ادامه پیدا کند.
گفتی «غم خود بگو» چه گویم؟
چون کار نمی کند زبانم
هوش مصنوعی: وقتی گفتی «غم خود را بگو»، چه بگویم؟ چون زبانم قادر به بیان آن نیست.
نی با تو دمی همی نشینم
نی خاستن از تو می توانم
هوش مصنوعی: من فقط برای لحظه‌ای با تو همراه می‌شوم و نمی‌توانم از تو جدا شوم.
غم خسرو را به هیچ بفروخت
بستان که غلام رایگانم
هوش مصنوعی: غم خسرو را به بهای ناچیز فروخت، زیرا من در دل خود، بنده‌ای آزاد از بند غم و اندوه هستم.

حاشیه ها

1395/06/04 19:09
alireza۰fa

چقدر زیباست!