گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۳

من کشته روی یار خویشم
در مانده روزگار خویشم
زین غم که به کس نمی توان گفت
شبهاست که غمگسار خویشم
در خون خود ار نباشمت یار
پس یار تویی که یار خویشم
ساقی، بده آن قدح مرا، زانک
من سوخته خمار خویشم
یاران چو قرار و صبر جویند
از من نه که برقرار خویشم
ای ناصح من که می دهی پند
می گوی که من به کار خویشم
گویند که، خسروا، چه نالی؟
من فاخته بهار خویشم

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من کشته روی یار خویشم
در مانده روزگار خویشم
هوش مصنوعی: من برای عشق و زیبایی محبوبم به شدت تحت تاثیر هستم و در این حال، در گذران عمرم به شدت در رنج و درگیر مشکلات هستم.
زین غم که به کس نمی توان گفت
شبهاست که غمگسار خویشم
هوش مصنوعی: از آن غم که هیچ‌کس نمی‌تواند از آن بگوید، شب‌ها تنها شنونده‌ی غم‌هایم هستم.
در خون خود ار نباشمت یار
پس یار تویی که یار خویشم
هوش مصنوعی: اگر من در شرایط سخت و تلخی به یاری تو نیایم، پس تو کسی هستی که در سختی‌ها و در حوادث برای من یار و همراهی.
ساقی، بده آن قدح مرا، زانک
من سوخته خمار خویشم
هوش مصنوعی: ای ساقی، به من آن جام را بده، زیرا من در آتش عشق سوخته و بی‌تابم.
یاران چو قرار و صبر جویند
از من نه که برقرار خویشم
هوش مصنوعی: دوستان وقتی آرامش و صبر را از من طلب می‌کنند، نمی‌دانند که من خودم در حالتی پایدار و ثابت هستم.
ای ناصح من که می دهی پند
می گوی که من به کار خویشم
هوش مصنوعی: ای نصیحت‌کننده! تو که مشاوره می‌دهی، بهتر است که در مورد کارهای خودم صحبت کنی نه من.
گویند که، خسروا، چه نالی؟
من فاخته بهار خویشم
هوش مصنوعی: می‌گویند، ای صاحب‌فرمان! چرا شکوه می‌کنی؟ من پرنده‌ای خوش‌صدا هستم که بهار را به تصویر می‌کشم.