گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۱

آن مرغ که بود زیرکش نام
افتاده به هر دو پای در دام
در دام بلا فتاد ز آغاز
تا خود به کجا رسد سرانجام!
آیا تو کجا و ما کجاییم
دردا که به هرزه رفت ایام
ترسم که به جور تو برآید
ناگاه به شهر فتنه عام
خرم دل آن که با نگاری
در گوشه خلوتی کشد جام
رخسار تو زیر زلف مشکین
صبح است مقیم بر در شام
چون کام دل از تو بر نیاید
صبر از تو همی کنم به ناکام
نومید مشو، دلا، چه دانی
باشد که بیایی، خسروا، کام

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

آن مرغ که بود زیرکش نام
افتاده به هر دو پای در دام
هوش مصنوعی: پرنده‌ای که به خاطر نامش شهرت دارد، اکنون در تله‌ای افتاده که هر دو پایش را گیر انداخته است.
در دام بلا فتاد ز آغاز
تا خود به کجا رسد سرانجام!
هوش مصنوعی: از ابتدا در گرفتار سختی‌ها و مشکلات بود و حالا نمی‌داند سرانجام به کجا خواهد رسید.
آیا تو کجا و ما کجاییم
دردا که به هرزه رفت ایام
هوش مصنوعی: میشه گفت که ما خیلی از یکدیگه دوریم و این واقعیت برای ما دردناکه، چون وقت‌ها بدون هیچ هدفی سپری می‌شن.
ترسم که به جور تو برآید
ناگاه به شهر فتنه عام
هوش مصنوعی: من نگرانم که ناگهان به خاطر ظلم و ستم تو، در شهر آشوب و فتنه‌ای به راه بیفتد.
خرم دل آن که با نگاری
در گوشه خلوتی کشد جام
هوش مصنوعی: آدم خوشبخت کسی است که در کنار محبوبش در یک فضای خصوصی و دنج لحظاتی را با شادی و فارغ از هر نگرانی سپری کند.
رخسار تو زیر زلف مشکین
صبح است مقیم بر در شام
هوش مصنوعی: صورت تو زیر سایه‌ی موهای سیاه مانند صبحگاهان زیبا و دلپذیر است، و در شامگاهان در حال انتظار و حضور در برابر من هستی.
چون کام دل از تو بر نیاید
صبر از تو همی کنم به ناکام
هوش مصنوعی: وقتی نتوانم به خواسته‌ام از تو برسم، صبر کردن از من برمی‌آید حتی اگر به نتیجه نرسد.
نومید مشو، دلا، چه دانی
باشد که بیایی، خسروا، کام
هوش مصنوعی: ناامید نباش، دلیر، چه می‌دانی که چه خوشبختی ممکن است برایت به وقوع بپیوندد.