گنجور

شمارهٔ ۶۹

حاجی احمد گله میکرد که در خانه مرا
نیست برگ و شده ام راضی ازین غصه به مرگ
گفتم ای کله کدو فهم نشد اینقدرت
که زمستان نبود هیچ کدو خانه به برگ

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حاجی احمد گله میکرد که در خانه مرا
نیست برگ و شده ام راضی ازین غصه به مرگ
هوش مصنوعی: حاجی احمد ناراحتی خود را بیان می‌کند که در خانه‌اش چیزی نیست و به همین خاطر به مرگ راضی شده است.
گفتم ای کله کدو فهم نشد اینقدرت
که زمستان نبود هیچ کدو خانه به برگ
هوش مصنوعی: به شخصی گفتم که ای بی‌خبر، نمی‌فهمی که در زمستان هیچ کدویی در خانه‌ای نیست که با برگ پوشیده نشده باشد.