گنجور

شمارهٔ ۸۶۶

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن
از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات
در پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن
اول حدیث روی نو گویند بلبلان
بر شاخسار گل چو در آیند در سخن
با آمل عشق عادت تو تلخ گفتن است
آری چو از لب تو ندارد خبر سخن
دل را به پیش لعل تو قلب است نقد جان
تا همچو سکه با تو نگوید بزر سخن
بر باد رفت عمر عزیز آخر ای صبا
در پیش آن نگار بگوی این قدر سخن
مقصود گفت و گوی کمال از میان تویی
گفت آنچه داشت با تو نگوید دگر سخن

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن
هوش مصنوعی: طوطی به نو رسیده‌ای دید و به سخن آمد. از دهان او، ننگ و عیب را برداشت و شیرینی کلام را به دست آورد.
از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات
در پسته تو هیچ نگنجد مگر سخن
هوش مصنوعی: از فندق هیچ چیزی جز شیرینی برنمی‌آید و در پسته هیچ چیز جز حرف و گفتگو جا نمی‌گیرد.
اول حدیث روی نو گویند بلبلان
بر شاخسار گل چو در آیند در سخن
هوش مصنوعی: بلبلان وقتی بر روی شاخه‌های گل می‌نشینند، ابتدا از زیبایی‌ها و شگفتی‌های نو می‌گویند و در صحبت‌هایشان به این موضوع می‌پردازند.
با آمل عشق عادت تو تلخ گفتن است
آری چو از لب تو ندارد خبر سخن
هوش مصنوعی: عادت تو این است که به زبان تلخی سخن می‌گویی، زمانی که از وجود من و احساساتم بی‌خبری.
دل را به پیش لعل تو قلب است نقد جان
تا همچو سکه با تو نگوید بزر سخن
هوش مصنوعی: دل انسان به عشق و زیبایی تو ارزشمند است و جان او همچون پولی گرانبهاست که نمی‌تواند به سادگی با تو سخن بگوید و خود را نشان دهد.
بر باد رفت عمر عزیز آخر ای صبا
در پیش آن نگار بگوی این قدر سخن
هوش مصنوعی: عمر گرانبهای من به سرعت گذشته و ای نسیم، از طرف من به آن معشوق بگو که دیگر نیازی به این صحبت‌ها نیست.
مقصود گفت و گوی کمال از میان تویی
گفت آنچه داشت با تو نگوید دگر سخن
هوش مصنوعی: مقصود و هدف از گفت و گو درباره کمال، خود تو هستی. او هر آنچه که داشت با تو بیان کرد و دیگر چیزی برای گفتن ندارد.