شمارهٔ ۸۰۲
مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم
چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا
در است این سخنان گوش کن فسانه چشم
گرت چو اشک نیفتد کنار عاشق خویش
چو نور چشم فرود آی در میانه چشم
از دود دل چه غم ار تیره شد سراچه جان
که روشن است از روی تو تا به خانه چشم
کسی به خاک چنان بی دریغ دانه نریخت
که ما به کوی نو درهای دانه دانه چشم
شه بتانی و شاهان چنانکه گنج نهند کمال
نهد خیال لبت لعله در خزانه چشم
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مهی نشست خیال رخت به خانه چشم
تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره میکند. او از خیال و تصور زیبایی که در چشمان او میبیند سخن میگوید و این حس را به نوعی معجزهآسا و دلنشین توصیف میکند. در واقع، شاعر بیان میکند که زیبایی و شگفتی چشمان معشوقش به اندازهای است که روح و خیالش را تسخیر کرده و او را به دنیایی دیگر میبرد.
چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا
در است این سخنان گوش کن فسانه چشم
هوش مصنوعی: ببین چه چیزهایی در دل من رنج و اندوه را به همراه دارد. شنیدهای که چشمانم چقدر گریان هستند. به این کلمات گوش کن که داستانی از درد چشمان من روایت میکند.
گرت چو اشک نیفتد کنار عاشق خویش
چو نور چشم فرود آی در میانه چشم
هوش مصنوعی: اگر مانند اشک، کنار محبوبت نیفتی، مانند نوری که بر دل روشنایی میبخشد، در میان چشمان او فرود بیا.
از دود دل چه غم ار تیره شد سراچه جان
که روشن است از روی تو تا به خانه چشم
هوش مصنوعی: اگر دل من تیره و غمگین است، چه اهمیتی دارد، زیرا روشنایی جانم از زیبایی توست که تا خانه چشمانم را روشن کرده است.
کسی به خاک چنان بی دریغ دانه نریخت
که ما به کوی نو درهای دانه دانه چشم
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه ما در این کوی جدید، با تمام وجود و بیمحابا محبت و عشق خود را ابراز نکرده است.
شه بتانی و شاهان چنانکه گنج نهند کمال
نهد خیال لبت لعله در خزانه چشم
هوش مصنوعی: ای محبوب من! تو مانند گنجی ارزشمند هستی که شاهان آن را در خزانههای خود نگهداری میکنند. خیال لبهای تو به قدری زیباست که در چشمان من همچون مرواریدی درخشان جا گرفته است.

کمال خجندی