شمارهٔ ۸۰۳
نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم
آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم
حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم
نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد
نقش آن نام چو بر دیده و رو مالیدم
نقطه آن دهن امکان که ببوسم به خیال
که چو پرگار به گرد تو بس گردیدم
راست ناکرده زبان خواست قلم نام تو برد
بندش از بند جدا کردم و سر ببریدم
دل بگفتا گل از آن دفتر خوبی جزویست
آن چو جزوی ز سخن بود ز دل بشنیدم
تا کی بو نبرد از تو در انفاس کمال
چو گل اوراق جریدة ز صبا پوشیدم
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم
کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم
هوش مصنوعی: نام آن لب که به زیبایی سبز نوشته شده بود، به چشمانم افتاد. کاغذی تهیه کردم و قند را در آن پیچیدم.
آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم
حرف حرفش چو قلم گریه کنان بوسیدم
هوش مصنوعی: از عشق، آن خط را با اشک در چشمانم کشیدم. هر کلمهاش را مانند قلمی که گریه میکند بوسیدم.
نامه را نیمه به خون سرخ شده و نیمی زرد
نقش آن نام چو بر دیده و رو مالیدم
هوش مصنوعی: نامه را به طور نیمهای پر از خون و نیمه دیگرش زرد میبینم، و نام آن را بر چهره و دیدهام مالیدم.
نقطه آن دهن امکان که ببوسم به خیال
که چو پرگار به گرد تو بس گردیدم
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تو، به دور تو میچرخم و تمام وجودم را وقف درک زیباییهای تو کردهام. در خیال خود، نقطهای از تو را میبوسم و این احساس همچون پرگاری است که در اطراف تو میچرخد.
راست ناکرده زبان خواست قلم نام تو برد
بندش از بند جدا کردم و سر ببریدم
هوش مصنوعی: زبان راست را به کار نگرفتم و خواستم نام تو را با قلم بنویسم، که این کار سبب شد تا بند زبانم را از بند رها کنم و سر آن را به دو نیم کنم.
دل بگفتا گل از آن دفتر خوبی جزویست
آن چو جزوی ز سخن بود ز دل بشنیدم
هوش مصنوعی: دل گفت: گل، بخشی از آن دفتر زیبایی است. وقتی که از مفاهیم گفتمانی صحبت باشد، از دل شنیدم.
تا کی بو نبرد از تو در انفاس کمال
چو گل اوراق جریدة ز صبا پوشیدم
هوش مصنوعی: برای چه مدت از وجود تو بیخبر خواهم بود، مانند گلی که در بادی خنک اوراقش را پوشاندهام؟

کمال خجندی