گنجور

شمارهٔ ۱۷۶

سر زلف تو دزد دل های ماست
گر آویزی او را از گردن رواست
به بالای لب نقطة خال تو
خطا نیست آن نکته مشک ختاست
صفاهاست با آن دو رخ دیده را
غباری اگر هست از آن خاک پاست
به دور تو صوفی با پوش شد
که از دست تو پیرهن ها فباست
ز من گفته صبر کن نیم دم
از آن روی چندین صبوری کراست
جدا می کند فرقت جان ز تن
قرارم ز دل نیز این خود جداست
کجا شد دلت باز گفتی کمال
تو خود نیک دانی مرا دل کجاست

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سر زلف تو دزد دل های ماست
گر آویزی او را از گردن رواست
هوش مصنوعی: موهای تو دل‌های ما را به دزدی می‌برد، اگر آنها را از گردن خود بیندازی، اشکالی ندارد.
به بالای لب نقطة خال تو
خطا نیست آن نکته مشک ختاست
هوش مصنوعی: نقطه‌ای که بر لب‌های تو قرار دارد، اشتباه نیست؛ بلکه نشانه‌ای از زیبایی و جذابیت توست.
صفاهاست با آن دو رخ دیده را
غباری اگر هست از آن خاک پاست
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبا و خندان او را می‌بینم، اگر هم غباری بر روی آن نشسته باشد، ناشی از خاکی است که از خاک پای او برآمده است.
به دور تو صوفی با پوش شد
که از دست تو پیرهن ها فباست
هوش مصنوعی: صوفی به دور تو چرخید و خود را پوشاند، زیرا از دست تو لباس‌هایش به هم ریخته بود.
ز من گفته صبر کن نیم دم
از آن روی چندین صبوری کراست
هوش مصنوعی: فردی به من گفت که صبر کن و در مدت کوتاهی منتظر بمان. حالا سوالی پیش آمده که این همه تحمل و صبر برای چه کسی است؟
جدا می کند فرقت جان ز تن
قرارم ز دل نیز این خود جداست
هوش مصنوعی: فراق و جدایی روح را از بدن می‌گیرد و آرامش من را از دل نیز سلب کرده است.
کجا شد دلت باز گفتی کمال
تو خود نیک دانی مرا دل کجاست
هوش مصنوعی: کجا رفتی که با دل شاد گز صحبت کردی؟ خودت می‌دانی که حال من چطور است و دل من کجاست.