گنجور

شمارهٔ ۱۷۰

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست
مرا صد بار گفتی خواهمت کشت
بکش بک ره مکش چندینم ای دوست
تو دشمن دوستی من دوست دشمن
تو آنی در وفا من اینم ای دوست
گزین تر از همه رأی من این است
که بر تو دیگری نگزینم ای دوست
چو شمعم گفته ای بنشین بر آتش
ز جان برخیزم و بنشینم ای دوست
به بهای غمت پروانه سان سوخت
مگس را بال بر بالینم ای دوست
کمال از ضعف شد هیچ و هیچش
نمیپرسی چنین میبینم ای دوست

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، از از خود تنها و بی‌چاره‌ام، ای دوست. اگر به سبب عشق تو دیوانه شده‌ام، باز هم بی‌دینی برایم مهم نیست، ای دوست.
مرا صد بار گفتی خواهمت کشت
بکش بک ره مکش چندینم ای دوست
هوش مصنوعی: تو بارها به من گفته‌ای که می‌خواهم تو را بکشتم، اما دیگر چرا؟ ای دوست، نگذار که اینقدر صبر کنم.
تو دشمن دوستی من دوست دشمن
تو آنی در وفا من اینم ای دوست
هوش مصنوعی: تو دشمن من، و من دوستی تو هستم. اگرچه در وفا و وفاداری، من همیشه این گونه هستم، ای دوست.
گزین تر از همه رأی من این است
که بر تو دیگری نگزینم ای دوست
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفته‌ام که هیچ کسی به جز تو را به عنوان دوست نپذیرم، زیرا انتخاب دیگران برای من امکان‌پذیر نیست.
چو شمعم گفته ای بنشین بر آتش
ز جان برخیزم و بنشینم ای دوست
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که در آتش می‌سوزد. اگر بگویی بنشینم، حتی با وجود اینکه جانم در خطر است، برای تو آماده‌ام که بایستم و صبر کنم.
به بهای غمت پروانه سان سوخت
مگس را بال بر بالینم ای دوست
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو مثل پروانه‌ای سوخته‌ام، و مگس را بالی بر سرم نیست، ای دوست.
کمال از ضعف شد هیچ و هیچش
نمیپرسی چنین میبینم ای دوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، ضعف به کمال تبدیل شده و حالتی از هیچ و پوچی را به وجود آورده که حتی از آن نمی‌پرسی. اینجا من فقط می‌توانم چنین حالتی را درک کنم.