شمارهٔ ۱۶۹
زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست
ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین
کاستان همت صاحبدلان زآن بر ترست
گر براند از خانقاهم پیر خلوت باک نیست
دیگران را طاعت و ما را عنایت رهبرست
می به روی گلرخان خوردن خوش است اما چه سود
کاین سعادت زاهدان شهر ما را کمترست
چون قلم انگشت بر حرفم منه صوفی که من
خرقه کردم رهن مستان و سمن در دفترست
ما برندی بر مقام قرب رفتیم و هنوز
همچنان پیر ملامت گوی ما بر منبرست
داشت آن سودا که در پایت سر اندازد کمال
سر برفت و همچنانش این نمنا در سرست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست
هوش مصنوعی: زاهدان کمتر به درک و شناخت عمیق ما میرسند؛ زیرا آنچه در دل ما میگذرد و افکار ما را پر کرده، با دیدگاه زاهدان و آرزوهای عاشقان متفاوت است.
ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین
کاستان همت صاحبدلان زآن بر ترست
هوش مصنوعی: ای نصیحتکنندگان، ما را به بهشت نخوانید؛ زیرا تلاش و کوشش اهل دل، بالاتر از آنجا است.
گر براند از خانقاهم پیر خلوت باک نیست
دیگران را طاعت و ما را عنایت رهبرست
هوش مصنوعی: اگر پیر درویش مرا از خانقاه بیرون کند، برایم مهم نیست. دیگران به عبادت و فرمانبرداری مشغولند، اما ما به رحمت و لطف رهبرمان امیدواریم.
می به روی گلرخان خوردن خوش است اما چه سود
کاین سعادت زاهدان شهر ما را کمترست
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب به زیبایی چهره دختران خوشایند است، اما چه فایده دارد وقتی که این خوشی و سعادت در شهر ما برای زاهدان کمتر وجود دارد.
چون قلم انگشت بر حرفم منه صوفی که من
خرقه کردم رهن مستان و سمن در دفترست
هوش مصنوعی: وقتی قلم بر کلمات من مینویسد، ای صوفی! نباید مرا قضاوت کنی، زیرا من دامن خود را از دنیای تزکیه و خود را در جمع عاشقان و مستها قرار دادهام و در نوشتههایم از زیباییها و لطافتها سخن میگویم.
ما برندی بر مقام قرب رفتیم و هنوز
همچنان پیر ملامت گوی ما بر منبرست
هوش مصنوعی: ما به مرتبهای از نزدیکیت خداوند رسیدیم، اما هنوز کسی که ما را سرزنش میکند و بر منبر مینشیند، همان پیر ملامت است.
داشت آن سودا که در پایت سر اندازد کمال
سر برفت و همچنانش این نمنا در سرست
هوش مصنوعی: او آن خیالی را داشت که بر پیادت افکنده شود، اما کمال آن خیال از بین رفت و او هنوز هم این افکار را در ذهن دارد.

کمال خجندی