گنجور

شمارهٔ ۱۶۳

دوست در جان و نیست خبرت
تشنه میری و آب در نظرت
نام دریا دلی برآوردی
طرفه اینه کآب نیست بر جگرت
بسکه پیش تو رفت ذکر فرات
صفت آب کرد تشنه ترت
برهد جانت از تعطش آب
که بسره وقت ما فتد گذرت
به خدا و بهشت مژده دهان
به خدا می دهند درد سرت
آدم از خود بهشت نیک بهشت
مرد باید به همت پدرت
به دو عالم نظر من چو کمال
تا نمایند عالم دگرت

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دوست در جان و نیست خبرت
تشنه میری و آب در نظرت
هوش مصنوعی: دوست در دل من جای دارد و تو از حال او بی‌خبری، در حالی که تو در تلاش برای سیراب کردن خود هستی و آب برایت جذابیت دارد.
نام دریا دلی برآوردی
طرفه اینه کآب نیست بر جگرت
هوش مصنوعی: در این مصرع، شاعر به زیبایی و عظمت دریا اشاره می‌کند و می‌گوید که نام دریا توانسته است احساسی عمیق و تاثیرگذار را در دل شخصی برانگیزد، ولی در واقعیت، در درون او احساس کمبود و خلایی وجود دارد، به طوری که آب (نیکی، عشق یا هر چیز مثبتی) در دلش نیست.
بسکه پیش تو رفت ذکر فرات
صفت آب کرد تشنه ترت
هوش مصنوعی: به قدری یاد تو در ذهن من پررنگ و برجسته شده که حتی ذکر فرات نیز برای من به اندازه‌ی تو جاذبه و جذابیت ندارد و من همچنان تشنه‌ی دیدارت هستم.
برهد جانت از تعطش آب
که بسره وقت ما فتد گذرت
هوش مصنوعی: جان تو از تشنگی آزاد خواهد شد، وقتی در زمان مناسب خود وارد مسیرت شوی.
به خدا و بهشت مژده دهان
به خدا می دهند درد سرت
هوش مصنوعی: به خدا و بهشت امید بده، دردهای تو را خدا می‌داند و برطرف می‌کند.
آدم از خود بهشت نیک بهشت
مرد باید به همت پدرت
هوش مصنوعی: انسان باید با تلاش و کوشش خود به خوشبختی برسد، نه اینکه به بهشت و نعمت‌های آن تنها به خاطر پدرش تکیه کند.
به دو عالم نظر من چو کمال
تا نمایند عالم دگرت
هوش مصنوعی: نگاهی به هر دو جهان دارم تا زمانی که جلوه‌ای از عالم دیگری را به من نشان دهند.