شمارهٔ ۱۶۲
دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست
فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم
گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست
خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت
طوبی آن قامت دلجوی و بهشت آن سر کوست
همچو زلفش به سلاسل نتوان داشت نگاه
هرکه را سلسله جنبان دل آن سلسله موست
بار جاده کشیدی همه وقتی دوشم
در سر اکنون می و بر دوش من این بار سبوست
بسکه در بای کشان کرد سر مسکینان
زلف مشکینش ازین شرم سر افکنده فروست
زاهدم گفت نشد عاقل و هشیار کمال
هرکه هشیارتر است از همه دیوانه تر اوست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست
هوش مصنوعی: دوستان، بار سنگین من و محبوب و معشوق من همان اوست. من دیگر هیچ دوستی جز این همدم عزیز ندارم.
فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم
گر بازم سر و گر نیز نظر هر دو نکوست
هوش مصنوعی: وقتی چهرهات را دیدم، دیگر نیازی به فکر کردن نیست، چون هر چه ببینم، چه از جلو و چه از کنار، همهاش زیباست.
خوانده قصه طوبی که برآمده ز بهشت
طوبی آن قامت دلجوی و بهشت آن سر کوست
هوش مصنوعی: داستان درخت طوبی را شنیدهای که از بهشت روییده است. آن قامت زیبا و دلپذیر بهشتی است که در واقع بهشت در آن سمت قرار دارد.
همچو زلفش به سلاسل نتوان داشت نگاه
هرکه را سلسله جنبان دل آن سلسله موست
هوش مصنوعی: نگاه کردن به زلفش مانند زنجیری دشوار است، زیرا هر کسی که دلش به تحرک درآید، آن زنجیر موهای اوست.
بار جاده کشیدی همه وقتی دوشم
در سر اکنون می و بر دوش من این بار سبوست
هوش مصنوعی: تمام بارها و مشکلاتی که در مسیر زندگی به دوش کشیدی، آن لحظه که در حال نوشیدن مشروب هستم، به دوش من فقط یک سبو (خمره) است.
بسکه در بای کشان کرد سر مسکینان
زلف مشکینش ازین شرم سر افکنده فروست
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت زلفهای مشکی او، سر بسیاری از بیچارگان به افتاد و خجالت کشیدند.
زاهدم گفت نشد عاقل و هشیار کمال
هرکه هشیارتر است از همه دیوانه تر اوست
هوش مصنوعی: زاهد به من گفت که عاقل و هوشیار به کمال نمیرسد و هر کس که هوشیارتر است، در واقع دیوانهتر است.

کمال خجندی