شمارهٔ ۱۵۶
دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست
بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق
بود حاصل همه اسباب همین می بایست
پارسا زلف تو نگرفت که ترسید ز دین
آن به چنگال من بیدل و دین میبایست
در خور روی نکوی تو ز صاحب نظران
پاکبازی به همه روی زمین می بایست
تا شکست از طرف مشک بوجه افتادی
حلقه ای از سر زلف تو به چین می بایست
تا چو چشم سیهت مست بغلطیدی حور
بوی گیسوی تو در خلد برین می بایست
از سخنهای تو این گفته گزین کرد کمال
دوست را چون ز غزلهای گزین می بایست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
نیک رفتی قدری بهتر ازین می بایست
هوش مصنوعی: تو دل ما را بردی و رفتی، اما اینطور نباید بود. میتوانستی به گونهای بهتر از این خداحافظی کنی.
بھر سوز دل اصحابه بجز داغ فراق
بود حاصل همه اسباب همین می بایست
هوش مصنوعی: تمام درد و رنج قلب دوستان، جدای از حسرت دوری، چیزی دیگری نبود و همه عوامل و دلایل به این موضوع ختم میشد.
پارسا زلف تو نگرفت که ترسید ز دین
آن به چنگال من بیدل و دین میبایست
هوش مصنوعی: پارسا به خاطر ترس از دین، زلف تو را نچید، در حالی که من بیدل و دین را باید در دست بگیرم.
در خور روی نکوی تو ز صاحب نظران
پاکبازی به همه روی زمین می بایست
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهات، همه اهل نظر و هنرمندان باید در هر جای زمین تلاش کنند تا بر این زیبایی تکیه کنند و به ستایش آن بپردازند.
تا شکست از طرف مشک بوجه افتادی
حلقه ای از سر زلف تو به چین می بایست
هوش مصنوعی: زمانی که نتوانستم از سوی مشک خود را کنترل کنم، و در آن لحظه به خاطر زلف تو، حلقهای در چین افتاد.
تا چو چشم سیهت مست بغلطیدی حور
بوی گیسوی تو در خلد برین می بایست
هوش مصنوعی: وقتی که چشم سیاه تو مست و مدهوش میشود، بوی گیسوی تو در بهشت باید پیچیده شود.
از سخنهای تو این گفته گزین کرد کمال
دوست را چون ز غزلهای گزین می بایست
هوش مصنوعی: از میان سخنان تو، این جمله را انتخاب کردم که کمال دوستی را به خوبی نشان میدهد، همانطور که باید از میان غزلها بهترینها را برگزید.

کمال خجندی