گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
دیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست
هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفت
که به دلدارم ازین گونه فراری رفتست
رفت در کوی تو صد جان گرفتار به باد
تا به باد از گره زلف تو تاری رفتست
با خیال خط مشکین دهن تنگ توأم
کی شود دیده چو در دیده غباری رفتست
هر کجا زلف کشان رفت برای گفتند
گنج رشت برین راه که باری رفتست
همه را کشت بزاری و پس از خاک شدن
نشنیدیم که من را به مزاری رفتست
اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمال
بر درش هر سحری ناله زاری رفتست

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
دیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر درخواست کمک از معشوقم از دست رفت و بعید است که به زودی برگردد، چرا که مشغول کار دیگری است.
هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفت
که به دلدارم ازین گونه فراری رفتست
هوش مصنوعی: هر انتظاری که از دل دارم، از بین خواهد رفت، چون معشوقم از این نوع فاصله گرفته است.
رفت در کوی تو صد جان گرفتار به باد
تا به باد از گره زلف تو تاری رفتست
هوش مصنوعی: در کوی تو جان‌های بسیاری به تنگنا افتاده‌اند و به سمتی می‌روند که زلف‌های تو مانند تور، آن‌ها را در خود گرفته است.
با خیال خط مشکین دهن تنگ توأم
کی شود دیده چو در دیده غباری رفتست
هوش مصنوعی: با فکر کردن به لبان مشکین و تنگ تو، آیا چشمانم می‌تواند مانند دیده‌ای که غباری از آن رفته، شفاف و باز باشد؟
هر کجا زلف کشان رفت برای گفتند
گنج رشت برین راه که باری رفتست
هوش مصنوعی: هر جا که آن معشوق با زلف‌های دلربایش رفت، گنجینه‌ای از زیبایی و نعمت وجود دارد که در این مسیر بارها دیده شده است.
همه را کشت بزاری و پس از خاک شدن
نشنیدیم که من را به مزاری رفتست
هوش مصنوعی: همه را در جایی کشتند و بعد از اینکه به خاک سپرده شدند، نشنیدیم که من هم به قبرستان رفته‌ام.
اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمال
بر درش هر سحری ناله زاری رفتست
هوش مصنوعی: اگر از ضعف و ناتوانی به سوی او نرود، پس کمال و تکامل در درگاه او، همچون صبح زود، آوای ناله و زاری دل‌ها را به گوش می‌رساند.