گنجور

شمارهٔ ۱۴۸

دل در طلبت حیات جان یافت
جان از تو بقای جاودان یافت
گم کرده نام و ننگ و هستی
تاجست ز نو نشان نشان یافت
در کنه تو خاطر بقین جوی
خود را عجمی تر از گمان یافت
عقل این قدر از حریم وصلت
دریافت که در نمی توان یافت
دریافت نرا هر آنکه خود را
سر بر در و رخ بر آستان یافت
طالب به دو دیده نقش او بست
مطلوب چو عین شد عیان یافت
در خاک طلب کمال شاباش
در جستی و صد هزار کان یافت

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل در طلبت حیات جان یافت
جان از تو بقای جاودان یافت
هوش مصنوعی: دل برای رسیدن به تو زندگی پیدا کرد و جان از تو جاودانی شدن را تجربه کرد.
گم کرده نام و ننگ و هستی
تاجست ز نو نشان نشان یافت
هوش مصنوعی: شخصی که در پی یافتن هویت و شرافت خود است، دوباره نشانه‌هایی از زندگی و وجودش را پیدا کرده است.
در کنه تو خاطر بقین جوی
خود را عجمی تر از گمان یافت
هوش مصنوعی: در عمق ذهن تو، باورها و اندیشه‌هایت عمیق‌تر و متفاوت‌تر از آنچه فکر می‌کنی، وجود دارد.
عقل این قدر از حریم وصلت
دریافت که در نمی توان یافت
هوش مصنوعی: عقل به اندازه‌ای از حریم و فضایی که در آن عشق و وصال قرار دارد، آگاهی پیدا کرد که دیگر نمی‌تواند در آنجا وجود داشته باشد.
دریافت نرا هر آنکه خود را
سر بر در و رخ بر آستان یافت
هوش مصنوعی: هر کسی که خود را در آستانه در، با احترام و خضوع قرار دهد، می‌تواند به دریافت و آگاهی دست یابد.
طالب به دو دیده نقش او بست
مطلوب چو عین شد عیان یافت
هوش مصنوعی: عاشق با دو چشمش تصویر محبوبش را نگریست و وقتی محبوبش به خوبی نمایان شد، هدفش را به وضوح یافت.
در خاک طلب کمال شاباش
در جستی و صد هزار کان یافت
هوش مصنوعی: در جستجوی کمال و امیدواری، با تلاش و کوشش بسیار، به دستاوردهای زیادی خواهی رسید.