گنجور

شمارهٔ ۱۳۲

درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
برآمد از دل درویش خسته الله دوست
چو آفتاب نشست و چراغ ها افروخت
درون خلوت دلها به روی چون مه دوست
به رهگذار دل و دیده سیلهاست ز خون
چگونه بگذرد ای دوستان برین ره دوست
گرت ز ذوق درونی نهفته حالت هاست
گمان مبر که ز خال تو نیست اگه دوست
بگو نشین به دلت درد و ناله چون برخاست
که درد می کند آنجا مقام و آنگه دوست
مریض عشق به عمر دوباره شد مخصوص
به پرسشی چو قدم رنجه کرد که که دوست
کنند پرسش من دوستان که کبست کمال
درون جان نو بالله جیپ و تالله دوست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
برآمد از دل درویش خسته الله دوست
هوش مصنوعی: ناگهان باری از در ارباب خرقه، دوست (خدا) از دل درویش خسته‌رو پیدا شد.
چو آفتاب نشست و چراغ ها افروخت
درون خلوت دلها به روی چون مه دوست
هوش مصنوعی: وقتی که آفتاب غروب کرد و چراغ‌ها روشن شدند، در دل‌های مردم و در محیط خصوصی آن‌ها، چهره دوست مانند ماه درخشید.
به رهگذار دل و دیده سیلهاست ز خون
چگونه بگذرد ای دوستان برین ره دوست
هوش مصنوعی: در مسیر دل و چشم، جاری شدن سیلاب‌های خون دیده می‌شود. دوستان، چگونه می‌توان بر این راه محبت گذشت؟
گرت ز ذوق درونی نهفته حالت هاست
گمان مبر که ز خال تو نیست اگه دوست
هوش مصنوعی: اگر در درون تو احساسات عمیقی نهفته است، نباید فکر کنی که این احساسات به خاطر عشق توست، حتی اگر آن لکه زیبا بر چهره‌ات وجود داشته باشد.
بگو نشین به دلت درد و ناله چون برخاست
که درد می کند آنجا مقام و آنگه دوست
هوش مصنوعی: بگو وقتی که در دل نشستی و احساس درد و ناله کردی، بدان که آنجا جایی است که درد می‌کند و در این مقام دوست تو قرار دارد.
مریض عشق به عمر دوباره شد مخصوص
به پرسشی چو قدم رنجه کرد که که دوست
هوش مصنوعی: عشق انسان را به زندگی دوباره‌ای می‌رساند، به شرطی که او سوالاتی را مطرح کند، به محض اینکه محبوبش حضوری داشته باشد.
کنند پرسش من دوستان که کبست کمال
درون جان نو بالله جیپ و تالله دوست
هوش مصنوعی: دوستان از من می‌پرسند که کمال و زیبایی حقیقی در وجود انسان چیست؟ و من به راستی می‌گویم که آن، دوستی و محبت است.