گنجور

شمارهٔ ۱۲۶

خرابه دل من پر شد از محبت دوست
مباد هیچ دلی خالی از مودت دوست
کدام دولت و فرصت نیافت هر که بیافت
سعادت شرف وصل بار و صحبت دوست
اگرچه در خور او خدمتی نمی آید
شویم معتکف آستان خدمت دوست
رسد بغایت همت چنانکه دلخواه است
را از زبان و دست و دل من ز شکر نعمت دوست
کمال خسته دل و نامراد و بیحاصل
چه باشد ار به مرادی رسد ز دولت دوست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خرابه دل من پر شد از محبت دوست
مباد هیچ دلی خالی از مودت دوست
هوش مصنوعی: دل خراب و ویران من از عشق و محبت دوست پر شده است، ای کاش هیچ دلی پیدا نشود که از محبت دوست خالی باشد.
کدام دولت و فرصت نیافت هر که بیافت
سعادت شرف وصل بار و صحبت دوست
هوش مصنوعی: هر کسی که نتوانسته از فرصت و خوشبختی برای رسیدن به دوستی و نزدیکی با محبوبش بهره‌برداری کند، به حقیقت نتوانسته موفقیت و سعادت را در زندگی خودش تجربه کند.
اگرچه در خور او خدمتی نمی آید
شویم معتکف آستان خدمت دوست
هوش مصنوعی: هرچند که نمی‌توانم خدمتی به او ارائه دهم، اما همچنان به حضور در کنار دوست و عبادت در آستان او ادامه می‌دهم.
رسد بغایت همت چنانکه دلخواه است
را از زبان و دست و دل من ز شکر نعمت دوست
هوش مصنوعی: با تلاش و همت فراوان به جایی می‌رسد که دلخواه است و این حاصل لطف و نعمت دوست است، که من از زبان و دست و دل خود به آن شکرگزاری می‌کنم.
کمال خسته دل و نامراد و بیحاصل
چه باشد ار به مرادی رسد ز دولت دوست
هوش مصنوعی: اگر آدمی به تمام آرزوها و خواسته‌های خود برسد، اما در درون خود احساس خستگی و نومیدی کند، چه فایده‌ای دارد؟ این نشان می‌دهد که داشتن نعمت‌ها و موفقیت‌ها بدون احساس خوشبختی و رضایت، ارزشی ندارد.