گنجور

شمارهٔ ۱۲۰

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
قامتت شاهد عدل است که می گویم راست
سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت
اری این نیز هم از طالع شوریده ماست
چین ابروی تو دیدم شدم آشفته چو زلف
عین لطفی تو تاب عتاب تو کراست
خواستم رفت از این ملک بکلی لیکن
باز گردیدم از آن عزم چو مقصود اینجاست
کمترین بند، غربت زده مسکین را
خود پرستی که چه حال است و در این شهر کجاست
از شفاخانه احسان تر از بهر نجات
خستگان را طمع مرهم و امید دواست
حرمت حرقت خود گرچه نهان میدارم
باردار زاشک عنابی و از چهره زردم پیداست
شمع و من دوش به هم سوز درون می گفتیم
شمع را اشک روان بود و مرا جان می کاست
من نه امروز به مهر تو مقید شده ام
که ز روز ازلم داعیه عشق تو خاست
بندم از تست گشایش ز نو میباید جست
دردم از تست دوا هم ز نو می باید خواست
با که گویم بجز از بار گرم درد دلی ست
وز که جویم بجز از دوست مرادی که مراست
هست انواع پریشانی و درد دل و نیست
هیچ در دست من خسته دوانی که رواست
خاک راه توام ای خاک درت تاج سرم
تاجدار است کمال ارچه تهیدست و گداست

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: سید جابر موسوی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
قامتت شاهد عدل است که می گویم راست
هوش مصنوعی: چشم ناراحت ما به خاطر تو نگران است، چون قد تو هم نشانه‌ای از عدالت است و من حقیقت را می‌گویم.
سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت
اری این نیز هم از طالع شوریده ماست
هوش مصنوعی: چرا سرو زیبا دیگر بر ما سایه نمی‌افکند؟ در واقع، این نیز به دلیل سرنوشت عجیب و غریب ماست.
چین ابروی تو دیدم شدم آشفته چو زلف
عین لطفی تو تاب عتاب تو کراست
هوش مصنوعی: وقتی ابروی تو را دیدم، به شدت مضطرب شدم، مانند زلف‌های تو که لطافت دارند و نمی‌دانم که عتاب و سرزنش تو چه کسی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
خواستم رفت از این ملک بکلی لیکن
باز گردیدم از آن عزم چو مقصود اینجاست
هوش مصنوعی: خواستم که به طور کامل از این سرزمین بروم، اما دوباره تصمیمم را عوض کردم چون هدفم اینجا است.
کمترین بند، غربت زده مسکین را
خود پرستی که چه حال است و در این شهر کجاست
هوش مصنوعی: کمترین درد و رنج، احساس تنهایی و بی‌کسی کسی است که به خودخواهی دچار شده؛ او در این شهر نمی‌داند چه حالی دارد و کجا باید برود.
از شفاخانه احسان تر از بهر نجات
خستگان را طمع مرهم و امید دواست
هوش مصنوعی: از بیمارستان احسان، کسانی که خسته و رنجور هستند، بیشتر به دنبال مرهم و امید برای درمان خود هستند.
حرمت حرقت خود گرچه نهان میدارم
باردار زاشک عنابی و از چهره زردم پیداست
هوش مصنوعی: من حرمت و ارزش خود را پنهان می‌کنم، اما اشک‌های قرمزم و چهره زردم نشان می‌دهد که درونم در حال درد و رنج است.
شمع و من دوش به هم سوز درون می گفتیم
شمع را اشک روان بود و مرا جان می کاست
هوش مصنوعی: دوش، من و شمع در کنار هم از دل سوزان خود سخن می‌گفتیم. شمع، با اشک‌هایش در حال آب شدن بود و من نیز در تنگنا و اندوه بودم.
من نه امروز به مهر تو مقید شده ام
که ز روز ازلم داعیه عشق تو خاست
هوش مصنوعی: من امروز به عشق تو وابسته نیستم، چرا که این عشق از روز ازل در دل من جوانه زده است.
بندم از تست گشایش ز نو میباید جست
دردم از تست دوا هم ز نو می باید خواست
هوش مصنوعی: برای یافتن راهی برای رهایی از بند و مشکلاتم، باید دوباره به سرچشمه‌ای که از آنجا می‌توانم آغاز کنم، نگاه کنم. همچنین برای درمان دردهایم نیز باید دوباره به همان منبع معالجه برگردم.
با که گویم بجز از بار گرم درد دلی ست
وز که جویم بجز از دوست مرادی که مراست
هوش مصنوعی: با که سخن بگویم جز با کسی که بار سنگین دردم را میفهمد و از کجا کمک بخواهم جز از دوستی که برایم عزیز و نجات‌بخش است؟
هست انواع پریشانی و درد دل و نیست
هیچ در دست من خسته دوانی که رواست
هوش مصنوعی: در زندگی، انواع مشکل‌ها و دردهای قلبی وجود دارد و من، که خسته و ناامید هستم، هیچ چیز در دست ندارم که کمکی کند یا به من آرامش بخشد.
خاک راه توام ای خاک درت تاج سرم
تاجدار است کمال ارچه تهیدست و گداست
هوش مصنوعی: من به خاک راه تو تبدیل شده‌ام، ای خاک درگاه تو. سر من به واسطه تو با عزت و افتخار است، حتی اگر خودم تهی و فقیر باشم.