گنجور

رباعی ۴۷

می خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت،
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت؛
زنهار به کس مگو تو این رازِ نهفت:
هر لاله که پَژْمُرد، نخواهد بِشْکفت.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

می خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت،
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت؛
هوش مصنوعی: بیا می‌نوش که وقتی به زیر خاک رفتی، دیگر هیچ کس را نخواهی داشت و به تنهایی خواهی خوابید.
زنهار به کس مگو تو این رازِ نهفت:
هر لاله که پَژْمُرد، نخواهد بِشْکفت.
هوش مصنوعی: مواظب باش این راز پنهان را به کسی نگو، چرا که هر گلی که پژمرده شود، دوباره شکوفا نخواهد شد.

خوانش ها

رباعی ۴۷ به خوانش سهیل قاسمی

آهنگ ها

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

"خیام"
با صدای امیر آرام (آلبوم بهترین‌ها)

حاشیه ها

1399/08/02 19:11
محمود زارعی

عاشق این رباعی هستم
بخاطرش سال 86 با یکی که بهش حس داشتم خداحافظی کردم

1400/05/14 22:08
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد)

" رازِ نَهُفت "

مِی خور  که به زیرِ گِل  بسی  خواهی خُفت

بی مونس و  بی رفیق و  بی همدم و  جُفت

 

زِنهار  به کس مگو  تو  این  رازِ نَهُفت

هر لاله که پژمرد  نخواهد بِشکُفت

- زیرِ گِل: زیرِ خاک

- زِنهار: بپرهیز، بر حذر باش

 

برداشت آزاد:

باید همیشه شاد بود و هیچ غمی به دل  راه نداد، چرا که قطعا مرگ ما  فرا می رسد و  تنها و بی کَس و کار باید سالیانِ سال زیر خاک بود و حسرتِ زندگی نکرده را خورد. زندگیِ انسان شبیه به عُمر کوتاهِ گلِ لاله است که وقتی پژمرد، دیگر شکوفایی دوباره نخواهد داشت. ظاهرا کسی از این واقعیتِ محض و قطعی اطلاعی ندارد یا نمی خواهد داشته باشد  که این چنین زندگیِ خویش را  در سردرگمی و بیهودگی سپری می کنند. مبادا این رازِ پنهانیِ مُردن!  را افشا کنی که تو نیز با  این کار عُمرِ خود را به هدر می دهی! چرا که "چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است" !

 

 رفیقِ مهربان و  یارِ همدم

همه کس دوست می دارند و  من هم

 

اگر دانی که  دنیا غم نیرزد

به روی دوستان  خوش باش و  خرم

 

غنیمت دان  اگر دانی که هر روز

زِ عُمرِ مانده  روزی می شود کم

 

بُرو  شادی کن  ای یارِ دل افروز

چو خاکت می خورد  چندین مَخور غم

 

                     سعدی» دیوانِ اشعار» غزل 353

 

- رفیقِ مهربان و یارِ همدم / همه کس دوست می دارند و  من هم: هیچ کس نیست که خواهانِ دوستِ مهربان و همنشینی همفکر نباشد و قطعا من هم از این امر مستثنی نیستم

- اگر دانی که  دنیا غم نیرزد /  به روی دوستان  خوش باش و خرم: اگر باور داری که این زندگیِ دنیا ارزش غصه خوردن ندارد پس با دوستانت با خوبی و شادابی رفتار کن و هیچ گاه اوقاتِ ایشان را تلخ نکن، چراکه زندگیِ دنیا ارزش آزردنِ هیچ کسی را ندارد چه برسد به دوستان!

- غنیمت دان  اگر دانی که هر روز /  زِ عُمرِ مانده  روزی می شود کم: اگر واقعا باور داری هر روزی که می گذرد، یک روز از عُمرِ باقیمانده ات کم می شود، پس باید حسابی قدردانِ لحظاتِ زندگیِ کوتاهِ خود باشی

- بُرو  شادی کن  ای یارِ دل افروز /  چو خاکت می خورد  چندین مَخور غم: ای کسی که توانایی شاد کردن دلِ دیگران را داری، غمِ بیهوده نخور و شادمانی کن چرا که سرانجام طعمه یِ زمین شده  و بلعیده خواهی شد و دیگر هیچ اثری از تو بجای نخواهد ماند

1401/02/13 11:05
احمد نیکو

در مجموعه رباعیاتی که از خیام توسط استاد دکتر حسین الهی قمشه ای نوشته شده است:

در مصرع دوم رباعی شماره 36 نوشته شده است: : (بر یاوه گلی لگد همی زد بسیار ) که متن صحیح بدینصورت می باشد:

بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

1401/02/16 14:05
احمد نیکو

در مصراع دوم رباعی شماره 25 استاد حسین الهی قمشه ای با توجه به ترجمه فیتز جرالد نوشته اند:

در کشف علوم شمع اصحاب شدند

که متن صحیح آن بدینصورت می باشد:  در جمع کمال شمع اصحاب شدند

در این رابطه به این رباعی از خیام نیز توجه کنید:

آن مدعیان که دُرّ‌ِ معنی سُفتند

و از چرخ به گونه گون سخن‌ها گفتند

آگه چو نبودند ز اَسرارِ نهان

با خود زَنَخی زدند و آخر خفتند

 

1401/03/03 18:06
احمد نیکو

متن بیت اول رباعی شماره 34 از مجومه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای: 

لب بر لب کوزه بردم از غایت آز

تا زو برسم واسطهٔ عمرِ دراز

لب بر لب کوزه بردم از غایت آز

تا زو طلبم واسطه عمر دراز

1401/03/03 18:06
احمد نیکو

متن بیت دوم رباعی شماره 37 از مجموعه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای:

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

خوش باش دمی و عمر بر باد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن 

1401/03/03 18:06
احمد نیکو

متن بیت اول رباعی شماره 28 از مجموعه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای:

بازی بودم پریدم از عالم راز

تابو که رسم من از نشیبی به فراز

رباعی 264 تز خیام:

بازی بودم پریده از عالم راز

تابو که رسم من از نشیبی به فراز

رباعی شماره 946 از مولانا کلیات شمس تبریزی:

بازی بودم پریده از عالم راز

تا بو که برم ز شیب صیدی بفراز

اینجا چه نیافتم کسی را دمساز

زان در که بیامدم برون رفتم باز

 

 

 

 

1401/03/04 18:06
احمد نیکو

بازی بودم پریده از عالم راز

شاید که برم ره از نشیبی به فراز

اینجا چو نیافتم کسی محرم راز

زان در که در آمدم برون رفتم باز

رباعی از خیام

1401/03/16 10:06
احمد نیکو

متن بیت اول رباعی شماره ۲۶ از مجموعه رباعیات استاد دکتر الهی قمشه ای:

می خور که به زیر گِل بسی خواهی خفت

بی همدم و بی رفیق و بی مونس و جفت

می خور که به زیر گِل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی حریف و بی همدم و جفت

1401/08/16 20:11
احمد نیکو

مصرع دوم رباعی بدین عبارت هم صحیح است

بی مونس و بی ندیم و بی همدم و جفت