رباعی ۱۷
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی ۱۷ به خوانش سهیل قاسمی
حاشیه ها
با سلام
به باور بنده این رباعی پرسشی است در رابطه با یکی از اسرار افرینش و مشهور ترین که تا کنون بدون پاسخ مانده است
هدف از خلقت انسان چیست ?
ااندیشمندان بزرگ و فیلسوفان مشهور و نامدار نتوانسته اند به این پرسش پاسخ دهند و اندسته از کسانی که خود را خیلی با دانش می دانند فقط برای استفاده از نادانی مردم سخنانی یاوه تحویل داده اند به عبارتی دیگر و بر اساس باور خیام نخست زنخی زدند و اخر خفتند
اردشیر جانم به فارسی به توضیح روش آفرینش کیهان و انسان و گیاه و جانوران در گذشته بندهشن یا بندهش می گفته اند که چنانچه می دانید این نام کتابی با این نام است ( بندهش ) .اما امروز لغت کیهانزایی را هم داریم که برابر cosmogenesis است . پرسش های خیام بسیاری از آنها کیهانشناسانه و یا بندهشی هستند .
با سپاس استاد پرسشی که برای کوچک شما پیش امده است این است که ایا می توانیم لغت بندهش را جایگزین واژه اسرار افرینش و .... بکار بریم به عبارت دیگر در جمله اسرار افرینش چیست می توانیم بنگاریم بندهش چیست
با تشکر از شما اگر ممکن است پاسخ بفرمایید
با سلام بر خوانندگان گرامی به هر روی پیدایش و مرگ انسان و سرنوشت ادمی در اختیار خود انسان نیست به همین شوند اندیشمندی بزرگ مانند خیام با اینکه در زمان زندگی خویش در میان بزرگان شهر گرامی بوده و از جایگاه مناسبی برخوردار بوده است و با اطمینان می توان گفت که در اسایش نسبی و در خوشی می زیسته , به صورت بی پرده اذعان می دارد که نبود اودر این جهان بهتر از تولد , زندگی و مرگ او بوده است و این نشان از ان است که شوند افرینش انسان به صورت اسرار ,بدون پاسخ مانده و تنها پروردگار بزرگ از ان اگاه است.
اردشیرجانم بن یعنی بنیاد و اساس و دهشن همان دادن است و سر هم یعنی چگونگی ایجاد و آفرینش همه چیز ولی اسرار را نمی توان در این لغت جای داد هر چند که جستار در مورد کیهانزایی بیشتر با رازوری و پرده برداری همراه است .
با سلام با عرض سلام خدمت دوستان . بنظر بنده کسی که این شعر را گفته . پرسشی را مطرح کرده که این است.از بودنم در این عالم راضی نیستم . کلافه ام . احساس بیهودگی می کنم. و این اصلا پرسشی فلسفی نیست بلکه ناشی از ناخود شناسی است. ولی نشانه این است که شخص در جستجوی معنی خویش است. اما هنوز به احساس وجود خویش نائل نگشته
شاعر این ابیات از بودن خود و از زندگانی اش کلافه است. زیرا می بینید که زندگی حتی با تمام خوشی های گاه گاهش نیز ارزش زیستن را ندارد.
اما به ظاهر بین مصرع اول و دوم تضادی وجود دارد. در مصرع اول می گوید که اگر اختیار امدن با من بود نمی امدم و زندگی کردن ارزش تحمل این همه رنج و سختی را ندارد. اما در مصرع دوم می گوید که اگر رفتن و مردن به اختیار من بود از این دنیا رخت بر نمی بستم. راز این تضاد و دوگانه گویی در چیست؟
مصرع اول مربوط به دوره ای است که انسان هنوز به ناز در کتم عدم خوابیده بوده و هیچ رغبتی برای بیداری و امدن به جهانی پر از نیاز،حرکت،و جهانی که نیش و نوش به هم است؛ نداشته است.
اما مصرع دوم به زمان بعد از افرینش مربوط است. زیرا گرچه انسان در جهانی پر از سختی و بلایا زیست می کند اما همواره با وحشتی بزرگتر نیز دست به گریبان است و ان رفتن و مردن و نیست شدن است. زیرا انسان به احساس و هوشیاری جدید خود در این دنیای تازه خو گرفته است و این فکر که روزی فراخواهد رسید که هوشیاری و شعور خود را از دست بدهد برای او دهشتناک است و از این روی در بین بد و بدتر همین جهان پر از احتیاجات و حوایج را به نیستی و از دست دادن شعور و هوشیاری ترجیح می دهد.
و انسان همواره در بین این دو بدی و انتخاب یکی از ان دو در تردید است و زندگانی خود را با تلخکامی سپری می کند.
و بیت پایانی بیانگر ارزوی چنین انسان مرددی است که بیان می دارد ای کاش اصلا بوجود نمی امده تا مجبور به زندگی کردن و انتخاب باشد؛زیرا راحتترین و بهترین راه همان بوده است که از همان ابتدا نه بوجود می امده نه شعوری می داشته و نه مجبور به رفتن و از دست دادن هوشیاری خود بوده باشد.
و اما نگارش این رباعی با املای صحیح
گر آمدنم به من بُدی، نامدمی
ور نیز شدن به من بدی، کی شدمی
بِه زان نبدی کاندرین دِیر خراب
نامدمی، ناشدمی، نابدمی
واما نگارش شما حمید جان، وزن دومین بیت را به هم می ریزد.
که اندرین ، نه آمدمی ، نه شدمی ، نه بدمی درست است
( نمی آمدم ، نمی شدم ، نمی بودم)
دوست عزیز "بی سواد"
اینطور که شما فکر میکنید خوانش "نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی" دچار سکته (وقفه) است و روان و موزون نیست و این کاملا ٌ مشهود است، شما چرا انکار میکنید! نمیدانم
در ضمن علامت مکث یعنی ویرگول، بدون فاصله با کلمه ماقبل قرار میگیرد و بعد از آن فاصله وارد شده و رعایت میشود، به استفاده از علامت مکث در همین درج نظر توجه کنید
با بی سواد گرامی کاملاً موافقم
بِهْ زان نَبُدی که اندرین دیْرِ خراب،
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی.
مضاف بر اینکه می توان این بیت را به صورت استفهامی نیز خواند :
بِهْ زان نَبُدی که اندرین دیْرِ خراب،؟
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی.؟
زنده باشید
گر آمدنم ز من بُدی، نامَدَمی
ور نیز شدن ز من بدی، کی شدمی؟
بِهْ زان نَبُدی که اندرین دهر خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی
(سنایی غزنوی)
آیا مصرع دوم اینگونه نبوده: ور نیست شدن به من بدی، کی شدمی؟