گنجور

رباعی ۱۶

امروز که نوبت جوانی من است،
می نوشم از آن‌که کامرانی من است؛
عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، از آن‌که زندگانی من است.

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
قالب شعری: رباعی
منبع اولیه: محمودرضا رجایی

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

امروز که نوبت جوانی من است،
می نوشم از آن‌که کامرانی من است؛
هوش مصنوعی: امروز که زمان جوانی من است، از شادی و لذت زندگی بهره‌مند می‌شوم؛ چون فرصتی برای خوشبختی دارم.
عیبم مکنید. گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، از آن‌که زندگانی من است.
هوش مصنوعی: لطفاً عیوب من را نادیده بگیرید. اگرچه زندگی‌ام تلخ است، اما برای من عزیز و گرانبهاست.

خوانش ها

رباعی ۱۶ به خوانش سهیل قاسمی

حاشیه ها

1392/11/23 00:01
اردشیر

با سلام
بنده به یاد چکامه زیبا عقاب و کلاغ شادروان خانلری افتادم درست است انسان حاضر است عمر کمتر داشته باشد ولی ان یک دم عمر را به خوشی بگذراند بیک اگر قرار است عمر ادمی به سختی و

1392/11/23 00:01
اردشیر

با سلام
یاد چکامه عقاب و کلاغ شادروان خانلری افتادم انسان خرسند است اگر خوشیهای او زیاد و اسایش او فراوان باشد , از نگاه ادمی زندگی کوتاه همراه با کامیابی و خوشی به گذراندن عمری دراز بیک توام با زجر و سختی برتری دارد و برخی از انسانها به مانند عقاب حاضرند طول عمری کوتاه بیک با خوشی ,غرور و افتخار را پشت سر گذارد و نه مانند کلاغ عمری را در میان چرک و الودگی به پایان برند .
جستار بالا از نگاه انسانهایی بود که دوست دارند عقاب باشند و به ان شکل کامرانند
گروهی از مردم دوست دارند به مانند کلاغ باشند و در گل ولای زندگی خود را می گذرانند و شاید از گروه اول خوشتر به عبارت دیگر بستگی به نهاد و سرشت و روزگاری که انسان در ان زیسته است دارد که چگونه خوش باشد
و اگر خوش بودن افراد اسیبی برای کسی نداشته باشد و سود و زیان ان تنها برای همان شخص باشد دخالت در امور شخصی و فکری انسانها روا نیست و منظور خیام از انکه عیبش مکنید یعنی دخالت در زندگیم نکنید .
از نگاه دیگر خوشی برخی ممکن است در دید دیگران تلخی به چشم اید بیک برای ان افراد شیرین و گوارا است و اگر چشم خرد داشته باشیم تلخیهای اشکاری برما هویدا می شود که بهتر است به انها پرداخته شود .

1392/11/23 13:01
امین کیخا

اردشیر جان یک نکته به بشگونی برایت می نویسم دخالت و خجالت در عربی یافت نمی شوند و ایرانیها از روی بافتار عربی ساخته اند

1392/11/23 15:01
اردشیر

با تشکر استاد خواهش میکنم در خصوص این دو واژه به بنده بیشتر توضیح دهید خوشتر می شوم بیشتر سواد اموزی کنم در ضمن منظور از عربی را نفهمیدم اگر ممکن است شفاف نمایید

1392/11/23 16:01
امین کیخا

اردشیر جانم منظورم این است که در عربی بجای خجالت مثلا می گویند خجله واصلا این خجالت هستی خارجی ندارد و ایرانیها درستش کردند و دخالت نیز در مورد نزاکت هم همین گونه است یعنی از نازکی لغت نزاکت آمده است و در عربی اصلا وجود ندارد . درود به اردشیر بزرگوار

1392/11/24 09:01
اردشیر

با سپاس فراوان استاد مناسبتر است به جای خجالت و دخالت در فارسی میانه ( پهلوی ) از
چه واژه ای استفاده شود اگر ممکن است راهنمایی نمایند

1392/11/24 09:01
اردشیر

راستی استاد بشگونی از چه ریشه ای امده است اکر شوند ناراحتی خاطر نمی شود پرسشهای مرا پاسخ دهید با عرض شرمنگی
شاگرد شما اردشیر

1392/11/24 13:01
امین کیخا

اردشیر بزرگوار تو سرور ما هستی . بشگون از به بعلاوه شگون است و معنی مبارک می دهد چنانچه بروز یعنی روزآمد و امروزی . اما ساختار (به) بعلاوه فعل از این شناخته تر است مثلا برو یعنی ماشینی که تند می رود که یک به بعلاوه فعل فرمانی ( امر) رفتن است .

1392/11/24 13:01
امین کیخا

اردشیر جانم من سره نویس نیستم اما دو پیشنهاد در نوشتن دارم یکی اینکه باید واژه های فارسی را که دیگران نمی دانند با یاری وازه های شناخته شده تر به دیگران بشناسانیم مثلا ( برای بیمار دو روز استراحت و بهسودگی در خانه تجویز می کنم ! به این ترتیب خواننده می فهمد که بهسودن یعنی به بهترین وجه آسودن وا ستراحت کردن ! و دوم اینکه از گویش های بومی و محلی مان در فارسی بهره ببریم یعنی واژگانی که در بوم ایران کاربرد دارد باید به فارسی بازپیوند شوند ! حرف سومی هم دارم و آن نگاهی انداختن به دری افغانستان و نیز تاجیکی است ! شد سه تا !

1392/11/24 13:01
امین کیخا

خوب برای دو لغتی که پرسش کردید از میان لغت میانجی گری یعنی وساطت خوب و نیز دستیازی یعنی دخالت بد و تجاوز و از کران لغت کرانجی یعنی کسی که بر خلاف میانجی کرانه می ایستد و دخالت نمی کند را داریم و کرانجیگری یعنی عدم دخالت ! خجالت که شرمساری را داریم ولی به کردی این فعل در عراق کاربرد دارد برای محکوم کردن می گویند شرمسار کردن !

1392/11/24 13:01
امین کیخا

میانجی / کرانجی
میانجیگری /کرانجیگری

1392/11/24 14:01
اردشیر

استاد از رهنمونی شما سپاسگزارم بنده هرچه در توان دارم برای بالندگی زبان پارسی بکار خواهم بست خوشتر ان روزی است که مردم ایران در جهت این امر گام بردارند

1392/11/24 18:01
امین کیخا

سپاس از رگداری و غیرتت

1393/06/03 15:09
حسین

می خوردن یعنی عاشق شدن یک کلام یعنی پیروی نکردن از عقل و دیوانه معشوق شدن.حالا یکی بگه جناب خیام با این همه شعور و فهم که از دانشمندان بزرگ ریاضیات و نجوم هم بوده ممکنه مثل یه لات بی سر پا بد مستی بکنه و دائم الخمر بوده باشه؟
عمر خیام در پی آزادی از مذهب غلط بود

1395/08/16 22:11
کریم

بامجموعه شناختی که ازحکیم دراشعارش ،دارم،بعیدمیدانم که این دوبیتی فرموده خیام باشد.چه ازحیث محتا وچه غافیه!

1397/12/09 20:03
رهگذر

خیام بزرگترین طراح چیستان فرهنگ و ادب فارسی است و طریق اشعار فلسفی ترین چیسانهای تاریخ بشریت را طرح کرده است که نادرند کسانی که تاکنون جواب چیستانهای او را از لابلای اشعارش پیدا کرده اند

1397/12/09 22:03
rz

علیا
مرد تا سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد
هنر آقای کیخا واژه شناسی و درد زبان فارسی یا به قول خودش پارسی
هنر شما هم معذرت میخوام پاچه ی دیگرانو گرفتن
و درد نداشتن چیزی برای عرضه

1399/02/11 17:05
الهه

این رباعی نشون میده که خیام انسان باده گسار و خوش گذرانی نبوده و اگر می می‌نوشیده برای فراغت از غم بوده!
هر که درکش بیش / دردش بیش آنهم در زمان حکومت سلجوقی!!

1399/06/20 22:09
احمد نیکو

امروز که رونق جوانی من است
می خواهم از آنکه شادمانی من است
عیبش مکنید اگرچه تلخ است خوش است
تلخ است از ‌آنکه زندگانی من است

(رباعی شماره ۵ سراج قمری)

1402/12/23 21:02
احمد نیکو

امروز که موسم جوانی منست

می خواهم از آنکه شادمانی منست

عیبم مکنید اگرچه تلخست خوش است

تلخست از آنکه زندگانی منست

(رباعی از خیام)