رباعی شمارهٔ ۵
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش داوود ملک زاده
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش احسان اسماعیلی
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش زهرا بهمنی
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش زهرا شیبانی
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش نازنین بازیان
رباعی شمارهٔ ۵ به خوانش علی قلندری
آهنگ ها
این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟
حاشیه ها
در قسمت الف این شعر از خیام را نیز اضافه کنید
آمد سحری ندا زمیخانه ما /کی رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه زمی /زان پیش که پر کنند پیمانه ما
خود خیام از دلیل وجودش چیزی نمی داند و دلیل وجود اینهمه زیبایی ( زیبایی انسانی و یا حتی خود انسان بودن را) نمی داند.
شاید خیام هنوز نمی داند که چرا انسان است و چرا به این جهان آمده است . . .
درس فروتنی را باید از خیام آموخت
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
در برخورد با این حقیقت اساسی که" چرا هستم"چرا آفریده شدم" معمولا دو حالت برایمان پیش می آید
یکی اینکه استناد میکنیم به آیات قرآنی و حدیث و مثلا معتقد میشویم که برای بندگی خدا آفریده شده ایم(وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)وبا ذهن نارسا قانع میشویم وبس میکنیم
دیگر اینکه همچون ماتریا لیستها میگوئیم ما اینها را نمیفهمیم وبایداصلا کنار بگذاریم و به زندگی روزمره مان برسیم
از نظر اهل معرفت این هردو راه درست نیست
مولوی گوید: چون زفهم این عجایب کودنی
گر بلی گوئی تکلف میکنی
میگوید چون در این موارد کودنی و چیزی نمی فهمی اگر بگوئی میدانم تکلف کرده ای یعنی چیزی عاریتی را به خودت بسته ای
واگر بگوئی اصلا نمیدانم و کنارش بگذاری و فراموش کنی روزن معرفت به رویت بسته میشود
ور بگوئی نی زند نی گردنت
قهر بربندد بدان نی روزنت
پس راه چیست؟
حافظ ظاهرا رسیدن به همین حیرت (نمیدانم)راهدف میداند
عشق تو نهال حیرت آمد ....وصل تو کمال حیرت آمد
میگوید عشق نهال حیرت است ووصل یار یا رسیدن به حقیقت کمال حیرت است
پس می بینیم همین "حیران" بودن وروی آن توقف کردن هدفی منتهی به مقصود است
ومولوی میگوید
پس تو حیران باش "بی لا وبلی"
تازرحمت پیشت آید محملی
بنابراین نمیدانم همیشه بصورت جدی و زنده بایستی مطرح باشدکه احتمال دارد روحیه وحالتی پیدا شودکه به صد جواب زبانی ترجیح داشته باشد
آنگاه پاسخ چرا هستم در همان شکوه "من هستم" مندرج است
از همانجا جو جواب ای مرتضی
که سئوال آمد از آنجا مرترا
با با اینقدر فاضلانه تفسیر نکنید خیلی ساده بیتکلیفی راز هستی وخلقت هست که برای آن بزرگوار هم معلوم نبوده
بنظر میرسد که اساس فلسفه وجودی خیام بر شک باشد شکی که اساس آن نفی پذیرفتن بی چون و چرای اجکام گذشتگان است این شک در فلسفه علمی به شک مقدس معروف است و اساس رنسانس را در اروپا را تشکیل میدهد. بعد از این شک مقدس است که اساس احکام کلیسا در هم میریزد و علوم جدید شکل میگیرند ولی در شرق و در ایران این شک مقدس که ریشه در زندگی واقعی مردم دارد علی رقم آنکه در آثار متفکرین بعد از خیام هم کم و بیش دیده میشود ولی هرگز به یک جنبش علمی تبدیل نمیگردد که چرای آن یک کار آکادمیک پر حجم میباشد که متاسفانه بعد از داشتن نود سال دانشگاه هنوز صورت مگرفته است.
با سلام
دوستان عزیز آیا تا کنون اندیشیده اید که بزرگترین سوال هستی این می باشد که خدای بزرگ و بی نیاز چرا این جهان و کهکشان ها و انسان را آفریده؟ هدف از خلقت دنیا و آخرت و انسان و خیر و شر چیست؟ خدا که نیازی به وجود هستی ندارد!
خدایی که بی نیاز است شاید روزی عاشق جمال خویش شد و خود را در آیینه هستی به ظهور رسانده اما واقعیت این است که ما نمی دانیم چون باید جای خدا باشیم تا بدانیم خدا چه منظوری داشته و ما انسانیم. اما کاش می دانستیم.
اینها سوالاتی ست که کمتر کسی و یا شاید کسی نتواند به آن پاسخی دهد ،
در واقع اگر هم زیاد فکر کنی بیشتر حیران میشوی !
هدفی برای وجود نیست. ما سازنده اهدافیم
با سلام خدمت همه به خصوص رویا.رویایی که فقط با تعصب عقده گشایی کرد. قرآن و دین و خدا اگر درکش سخته حرفهای بچه های همین سایت که قابل فهمه یه نظر بهش بنداز مثلا هومن. بعد اون علمی که گفتی من نمیشناسم ولی اگر غرب پرستی اول تحقیق کن ببین روئسا و بزرگان اروپا چه عقاید و ادیانی دارند که اکثرا مشابه هم هست بعد بی مهابا بزن زیر همه چی! به نظر من در مورد شاعران بزرگ کشورهم کمی اشتباه میکنی.
خیلی از رویا معضرت میخوام چون درباره نظرات mazdak به اشتباه نوشتم رویا. با سلام خدمت همه به خصوص mazdak که فقط با تعصب عقده گشایی کرد. قرآن و دین و خدا اگر درکش سخته حرفهای بچه های همین سایت که قابل فهمه یه نظر بهش بنداز مثلا هومن. بعد اون علمی که گفتی من نمیشناسم ولی اگر غرب پرستی اول تحقیق کن ببین روئسا و بزرگان اروپا چه عقاید و ادیانی دارند که اکثرا مشابه هم هست بعد بی مهابا بزن زیر همه چی! به نظر من در مورد شاعران بزرگ کشورهم کمی اشتباه میکنی.
خواهش می کنم تصحیح فرمائید : هرچند که رنگ و روی زیباست مرا . در بیشترین نسخ منسوب به خیّام ، به این صورت نوشته شده . منطق نیز اشاره دارد به اصطلاح رنگ و رو چون نقاش ازل با رنگ و رو سروکار دارد و درحرفۀ نقاشی اش با رنگ و بو سازگاری ندارد
ایا به جای رنگ وبوی /رنگ وروی درست تر نیست
سلام به تمام دوستان عزیز
خیام در این رباعی خواسته بگه که این عمر کردن یا زندگی کردن ما بیهوده است ما نمیدونیم که چرا داریم در حال حاضر برروی زمین زندگی میکنیم و عاقبت ما به کجا ختم خواهد شد
ـ نقاش ازل یعنی خدا.2ـ خیام ازطربخانه ورنگو روی زیبا حرف میزنه یعنی از خوشی وزیبا یی نه ازبیهودگی ـ3منظور خیام به ان افرادی هست که به خودشان اجازه میدهند که از طرف خدا یا ازان دنیا حرف بزنند0یعنی ما آدمها چیزی نیستیم که بخواهیم راجع به خداحرفی بزنیم0
بنده خدا
mazdack
توی چه عوالمی سیر می کنی!
مزدک جان
آنچه نوشتی گرچه با اندیشه ی بسیاری کسان همسان و هم سنگ است
ولی میبینی که حاشیه نویسانی هستند که افکار دگراندیشان چون شما را بر نمی تابند
و چه نزدیک است که آماج تهمت ها و ناسزاها شوی
اما چه خوب است که همه ی افکار آزادانه بازتاب داشته باشد تا سره از ناسره و حق از باطل
تشخیص داده شود
خوشحال شدم که نظرت را نوشتی تا بگفته ی قرآن : همه ی سخنان را بشنویم و بهترین را بر گزینیم
بنویس و از تمسخر و ایراد دیگران مرنج
ما همه را میخوانیم و بهترین را انتخاب میکنیم
چه خوب بود که همه از هر دین و مسلکی میتوانستند دیگران را تحمل کنند اگر چه با عقایدشان در تضاد باشد
نا آشنا
بعضی به شعر های خیام خیلی ظاهری نگاه میکنند،
واقعا عالی فرمودند ،جانا سخن از زبان ما می گویی!
شعر فوق تجلی دغدغه ی متعالی یافتن هدف پیدایش و آفرینش بشر را به زیبایی ،به تصویر می کشد.
درود به همه دوستان و بینش علمی مزدک عزیز احتمالن خیام به این نتیجه رسیده بوده که خدا خالق انسان نیست بلکه انسان خالق خداست
عزیز هم زبان
خیام با این رباعی قصد دارند شما را به شناخت هدف وجودتان کنجکاو کنند شما چرا فکر می کنید ایشان از روی نادانی گفته اند؟
هر چند که شما جسم زیبایی دارید دوستش دارید و برای بقا و سلامتی و رفع نیازهایش تلاش می کنید اما آیا از خود پرسیده اید که با این جسم چه هدفی و چه برنامه ای رو دنبال می کنید؟؟
چه آرمان هایی توسط شما در جهان هر روز نقاشی می شوند تا تاریخ ساز باشند و آینده باشند
به نظر من خیام می خواسته شما بیشتر با روح خودتان در تماس باشید ایشان قصد ایجاد انگیزه ای برای تفکر شما را داشته دوست عزیزم
هم وطن جناب "دیلمی" شما فکر می کنید انسان خدا را ساخته؟
خب این خدایی که شما تصور می کنید یک نماد از خودخواهی و جاه طلبی خودتان بیشتر نیست دوست من! شما حتی نمی تونید یک کتاب رباعی مثل بنده خدای مستی مثل خیام را بسرایید ادعای خلق خدا برای شروع باعث رگ به رگ شدن کمر مبارک نشود دوست من!
یادم باشد خدایی که بتوانم تصور کنم همان بت است که ابراهیم هزاران سال پیش آنها را شکسته بود که شما از این مرحله فکری عبور کنید و بدانید خدایی که تصور شود یا تصویر شود یا سه بعدی شود بت است یا بت از جنس سنگ و آهن و چوب یا بتی از جنس تصویر ذهنی!
برایه روشن کردنه موضوع ،اگر شما یک لحظه فکر کنید که انسانها و تمامه کهکشانها یک قسمته خیلی کوچکی از خدا باشند ، آیا باز هم میتوان از خلقت حرف زد ؟ بیدلی، در همه احوال، خدا با او بود او نمیدیدش و از دور «خدایا» میکر
ببخشید این طربخانۀ خاک منظورش چیست؟
آیا خاک را به طربخانه شبیه کرده است؟
علاوه بر اون فروتنی در بیت دوم، در بیت اول هم داره شکر کامل از خدا رو بجا میاره. جاش تو وسط بهشته خدایی
خیام یکی از برترین و داناترین و معتقدترین و بادرک ترین انسانی بوده که من میشناسم. با وجود مثال های ساده و به ظاهر سطحی و توئم با خوشی و خوشکذرونی و مِی و اینا منظورها و مفهوم های خیلی والاتری در بطن شعراش هست. یکی از چیزای مهمی که من ازش برداشت کردم اینه که خیلی به روح و دنیای واقعی (پس از مرگ ) اعتقاد داشته و منظورش از عاقبت و نیستی و خلق جهان و اینها این جهان کنونی و فانی بودنشه و این جسمی که خدا برای ما به زیبایی ترسیم کرده و برای روحمان که خودِ اصلی و برترِ ماست قرار داده رو دلیلش رو گفته نمیدونه چیه تا شاید به این صورت تونسته باشه اعتراضشو به خلق دنیای فانی نشون داده باشه و ذهن هامونو به جایگاه روح و دنیای باقی منعطف کنه.(مانند این بیت که میگه فردا که از این دیر کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سربسریم- منظور مسافر بودنه همه ما در این دنیاست و مأوای واقعی جای دیگریست که تمام پیشینیان هم در آنجا هستند و درواقع زمان و مکان هیچکدامشان با ما تفاوتی نمیکند در آن دنیای روحانی و باصطلاح همه مان گویی همزمان و هممکان هستیم با هم در دنیای واقعیمان) و در آخر اینم بگم به نظرم بیشتر منظور این رباعی به فروتنی و خودکوچک شمردنه این انسان خردمند و بزرگ برمیگرده. اینها برداشت من بود از این انسان بزرگ (شاید نظر هر یک از شما دوستان درست تر باشد. شاد باشید)
+علاوه بر اون فروتنی در بیت دوم، در بیت اول هم داره شکر کامل از خدا رو بجا میاره. جاش تو وسط بهشته خدایی
چرا این همه معنی برای بودن و یا نبودن میسازیم در حالی که ما هیچ معنای واقعی نداریم. مثل تمام حیوانات ما هم به تکامل رسیدیم و تنها وتنها تکامل باعث فهم بیشتر ما شده و پی علت حتما باید باشیم...این یک چرخه از طبیعت هست که داره میچرخه .....ازپور سینا چه کسی بالاتر که بالاخره گفت نمیدانم از ارسطوچه کسی خدا باورتر بود که گفت میدانم که نمیدانم ...و برای همین جملش مکتب و کتاب به وجود آوردیم ... حرف الفبا چه وقت قبل انسان معنا داشت؟؟این ما بودیم معنا بهش دادیم این انسانه نخستین حیوانه تکامل یافته با فهم بیشتر که به دنبال معنا و توجیه برای خودش میگرده و الی ما مثل فرزندان بی پدریم.
بنام خداوند پاک آفرین
1- رنگ:
رنگ در مصرع نخست رباعی ، دارای چند معناست که برخی از آن در این مصرع مقصود نیست:
اول: نمود هر چیز یا جلوه ظاهری آن بر اثر بازتاب نور
دوم: یک مادهای که از مواد معدنی، گیاهی، یا روغنی تهیه شده است و برای رنگآمیزی روی سطح اشیاء به کار میرود. طبیعی است که این معنا در این مصرع مقصود نیست.
سوم: معنای مجازی این واژه است و آن رواج؛ و رونق هر چیز است.
«رنگ» در اینجا می تواند به معنای اول و نیز به معنای مجازی هم باشد.
2- طربخانه :
بهتر است به صورت «طرب خانه» نگاشته شود اسم مرکب است. به معنای : طرب گاه و جایگاه شادی و طرب . این اصطلاح خاص در غزلیات حافظ هم بکار رفته است. گاهی «صورت» را و گاهی «چشم» را و گاهی «فلک» را به طرب خانه تشبیه کرده است. خیام که انسان را موجودی عادی می داند که از خاک سرشته و پدید آمده است. «دنیای انسان» را به طرب خانة خاک تشبیه کرده است. این تشبیه ریشه در نگاه خاص خیام به انسان دارد:
الف- ریشه و منشاء پیدایش انسان خاک است :
در نگاه «خیام» انسان از خاک آفریده شده و این موضوع در آیاتی از قرآن هم بهوضوح و به روشنی ذکر شده است :
حدود 20 بار کلمه «تراب» در قرآن آمده که برخی از آنها به مبداء انسان اشاره دارد : « کمثل آدم خلقه من تراب» (آل عمران ، 59) و یا « خلقکم من تراب » (روم ، 20) و .... و برخی هم به منتها و نهایت انسان در این دنیا اشاره دارد. مثلا « قالوا آ اذا متنا و کنت ترابا » 0مومنون ، 83) و....
« خیام » به همین دلیل کوزه را از این جهت و ابعادی دیگر به انسان شبیه میبیند و با همین دیدگاه هم تصاویر زیبایی را براساس تفکراتش میسازد.
ب- بازگشت انسان به خاک :
انسان و کوزه از خاکند و خاک به خاک بازمیگردد؛ یعنی میمیرد و پایانی دارد.
ج- خدا همچون کوزه گر انسان را زیبا سرشته است.
گل ِ انسان و کوزه را کوزهگری سرشته و روزی، زیبایی و کاراییشان را از دست خواهند داد. از دید او تمام خاکهای جهان، روزی، پادشاه و وزیر و زیبارویی بودهاند که مقام و منزلتی داشتند و اکنون که جان در تن ندارند، خاکی شدهاند که زیر پای ما لگدمال میشوند و از شأن و منزلت و ثروت و روی زیبای آنها هیچ اثری باقی نمانده است «خیام» در رباعی دیگر می گوید:
دی ، کوزهگری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
و آن گل به زبان حال با او میگفت من همچو تو بودهام مرا نیکودار
د- انسان مثل لوح سفید و خالی است :
کوزه خالی است. و از بدو پیدایش ، چیزی در او نیست. باید در کوزه بعد از خلقتش ، آب ریخت. انسان نیز مانند کوزهای خالی میماند که ارزش و مقام او به چیزی است که بعدا کسب می کند. انسان خاکی مانند ظرفی است که بدون مظروف خود چیزی جز مشتی خاک پست نیست.
هرچندکه گوش و چشم و ابروست ، مرا
چون سرو قد و صورت نیکوست ، مرا
باشدچو معما و ندارد پاسخ
زین خلقت نیکو ، هدف دوست ، مرا
خیام در این رباعی به ندانم گرایی خودش اشاره میکنه و در رباعی قبل به لذت بردن از می و دیدگاه هدنیسم به زندگی خودش دارد
چیزی که خیلی شبیه هستیم:)
چه شعر زیبایی!
شعری اگزیستانسیالیستی از حکیم عمر خیام🤯
نقاش ازل چه نسبتی با مفاهیم اگزیستانسیالیسم قرن نوزدهمی دارد؟!
سلام
بنظر بنده منظور جناب موهب بعل از منظر اگزیستانسیالیست بعد پوچ گرایی جهان هستی نیست بلکه مقصود این است که انسان باید خود معنای خلقت را در یابد وهدف زندگانیش را تعریف کند .وتقدم وتاخر کلام خیام با عقیده فیلسوفان قرن نوزده هیچ منافاتی با هم نداشته وهردو از یک آبشخور مشرب میگردند.همانگونه که از سقراط نقل است که زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد پس خود را بشناس .
شاد باشی