گنجور

شمارهٔ ۴۶

از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست
زان رو دلم چو زلف سیاهت مشوّشست
دیشب به خواب زلف خوشت را کشیده‌ام
زانم هنوز رشته جان در کشاکشست
هر لحظه دل به حلقهٔ زلفت کشد مرا
یا رب کمند زلف سیاهت چه دلکشست
چون لعل آبدار تو از روی دلبری
آبیست عارض تو که در عین آتشست
ساقی بده ز جام جم ارباب شوق را
آن می که در پیاله چو خون سیاوشست
گر بگذرد ز جوشن جانم عجب مدار
پیکان غمزهٔ تو که چون تیر آرشست
تا نقش بست روی ترا نقش بند صنع
در چشم من خیال جمالت منقّشست
آن مشک سوده یا خط مشکین دلبرست
وان آفتاب یا رخ زیبای مهوشست
خواجو اگرچه روضهٔ خلدست بوستان
گلزار و بوستان به رخ دوستان خَوشست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از لعل آبدار تو نعلم بر آتشست
زان رو دلم چو زلف سیاهت مشوّشست
هوش مصنوعی: از لعل شفافی که تو داری، من می‌فهمم که آتش در وجودم می‌سوزد؛ زیرا وقتی که موی سیاه تو در هم ریخته است، دل من نیز در آشفتگی است.
دیشب به خواب زلف خوشت را کشیده‌ام
زانم هنوز رشته جان در کشاکشست
هوش مصنوعی: دیشب در خواب زلف زیبای تو را نوازش کرده‌ام و هنوز احساس می‌کنم که زندگی‌ام به آن اتصال دارد و در درگیری و تردید قرار دارد.
هر لحظه دل به حلقهٔ زلفت کشد مرا
یا رب کمند زلف سیاهت چه دلکشست
هوش مصنوعی: هر لحظه دل من به زلف‌های تو کشیده می‌شود، ای خدا! چقدر این کمند زلف سیاه تو زیبا و دلربا است.
چون لعل آبدار تو از روی دلبری
آبیست عارض تو که در عین آتشست
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت تو، مانند سنگ قیمتی می‌درخشد. چهره‌ات به قدری دل‌فریب است که در عین حال که آتشین و پرشور به نظر می‌رسد، حس خنکی و لطافت هم به همراه دارد.
ساقی بده ز جام جم ارباب شوق را
آن می که در پیاله چو خون سیاوشست
هوش مصنوعی: ای ساقی، به دوست بده جامی از شرابی که همچون خون سیاوش در پیاله جاری است، تا شوق و عشق را در دل آدمی زنده کند.
گر بگذرد ز جوشن جانم عجب مدار
پیکان غمزهٔ تو که چون تیر آرشست
هوش مصنوعی: اگر جانم از زخم تیر تو بگذرد، تعجب نکن چون گمان کن که تیر تو به دقت و سرعت تیر آرش است.
تا نقش بست روی ترا نقش بند صنع
در چشم من خیال جمالت منقّشست
هوش مصنوعی: وقتی که اثر هنر و زیبایی تو در چشمان من نقش بست، آن تصویر خیال زیبا و جالبی از تو در ذهنم پدیدار شد.
آن مشک سوده یا خط مشکین دلبرست
وان آفتاب یا رخ زیبای مهوشست
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و ویژگی‌های دلبر می‌پردازد. شاعر به مقایسه بو و عطر مشکی و زیبایی چهره محبوب اشاره می‌کند. دلبر خود نماد زیبایی و جذابیت است، که به مانند آفتاب درخشان و دل‌فریب جلوه می‌کند. این تصویرسازی نشان‌دهنده عشق و شیفتگی عمیق شاعر نسبت به معشوق است.
خواجو اگرچه روضهٔ خلدست بوستان
گلزار و بوستان به رخ دوستان خَوشست
هوش مصنوعی: خواجو، هرچند که باغ بهشت زیباست، اما باغ گل و باغ‌های دیگر نیز برای دوستان بسیار دلپذیر و خوشایند هستند.