شمارهٔ ۲۸۵
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
حاشیه ها
خرم آن روز که از خطه ی تهران بروم!!
خواجو جان هرجا می خوای بری برو فقط تهران نیا که هم هواش آلوده س و هم معشوقاش الکی!
جناب فرهاد خان ، همشهری گرامی ، خوب درسش کردین! شما هم!!!
یادتون رفته شاه نمتولاه چی میگفتن؟
در روی زمین نیست چو کرمان جایی
کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم
نه کاکو
ای چیزا ور کرمونیا نمیچسبه هنوزم که هنوزه هجا کرمون نمیشه.
وافعا از دست این کرمانی ها با اخلاق شون همه فراری می دن خواجو جان من می فهمم چه می گی.
من یه جا خوندم شاه نعمت الله گفته:درروی زمین نیست چوماهان جایی،ماهان دل عالم است وما اهل دلیم
جناب جهانگیر تقصیر از ما کرمانیهاست که مهماندوست و غریب نوازیم
ساغرو !!
ا کجه میدونی رفته به بم، شایدم رفته به نارتیج
دمش کوتا کنن
با سلام به کرمانیان خونگرم
محیط گنجور یک محیط فارسی است. لطفا به زبان های محلی در اینجا با هم حرف نزنیم.
جناب یکی!!!!
کرمونیا زبون جدا گونه ندارن لجه دارن و از قضا بسیاری از واژه های زیبای فارسی را فراموش نکرده درگفتگو به کار میگیرند.
ببخشین به یاد شعر سعدی افتادم:
یکی بر سر شاخ و بن میبرید
خداوند بستان.........امید شما او یکی نباشین
چه لهجه ی شیرینی ست لهجه ی کرمانی
ممنون
خوشحال می شوم با این گفتار شیرین بیشتر آشنا شوم
من دوست کرمانی داشته ام ولی هیچگاه به زبان محلی صحبت نمی کرد
همه ی لهجه های ایرانی شکر است
یکی،
فرققققی نداشته باشد 0( قاف کرمانی 8 نقطه دارد)
به ققققوت خدش باقققققی بماند .
از آنجا که باید و نباید گنجور به دست با کفایت شما سپرده شده است رفع زحمت میکنم جناب هلوووو . بنا می گذارند و نه می گزارند ( میبینید که بی کارایی هم نبود آقای فارسی دان)
منظورم از مقاله، ملاقه بود.
عبو هم همان عبور.
با طلب بخشش از اساتید فارسی شناس
جناب یکی،
آنان که به فارسی سخن میرانند
در معرض دال ذال را ننشانند
ذال از حروف الفبای فارسی است و نه عربی
ازاینرو ذال و ز دو حرف متفاوتند و شما ار نمی دانید
فارسی زبان نیستید و حق ندارید در باب زبان ما اظهار نظر فرمایید.
دو دیگر که که هلو وو را به مانای هلو نگرفته ام به همان مانای انگلیسی که شما غرب زدگان پذیرفته اید
به کار برده ام.
تندرست و شادکام بوید.
جناب یکی یکه تاز،
نخست اینکه حرف ذال از حِروف الفبای فارسی است جناب فارسی دان
دو دیگر شماکه سفارش به افزایش " مطالعات ادبیاتی!" بانو روفیا
میکند از خویش بیاغازیدبه فرهنگ معین مراجعه فرمایید
تا تفاوت گذاردن و گزاردن ، انشاالله دستگیرتان شود
در باب ملاقه چرخانی و انگلیسی و فرانسه دانی
چون فرققققق هلو و هلو را نمی دانم طلب بخشایش
میکنم
علو جان
لطفاً هر آنچه مینویسی به همان لهجه ی کرمانی بنویس
که من مشتاقم
بعضی زبانشان فارسی نیست ولی ادعایشان بر فارسی زبانان بسیار است
همیشه بیداری که عبوری ، شایق مانند وگاهی یکی چون هانی و وشایق و دیگر اسامی اظهار فضل می کند ،در خور پاسخ نیست
به قول زنده یاد استاد باستانی پاریزی : هر کچه سری نطفه ی ،،،،،
با درود به همه ی کرمانیان
علو جان یکی خان
بی خیال!
من ادعایی درباره اطلاعات ادبیاتی ام هرگز نداشته و ندارم و هر طور شده به سفارش دوستان که به امید خدا تنها از سر دلسوزیست گوش می سپارم و تا بدانجا که ظرفیت های زندگی ام اجازه میدهند دانش خود را افزون میکنم،
من خوشحالم که عده ای تا این حد دلواپس سطح دانش من هستند،
و موجبات ارتقای فرهنگ و دانش من می شوند.
دوستان فرهیخته ایرانی و پارسیدوست
بسی رنج بردم در این سال سی....
روزگار زیادی است که کرمان از دست رفته. مردمان نجیب و خونگرمش مبتلا به افیونهای مختلف شدهاند. بزرگانش یا در خفقانند و خموش و یا اگر به دولت رسیدهاند مردمان خود را فراموش کردند یا کوچیدهاند و در سیاهی جمعیت گم شدهاند و روزگار میگذرانند تا دست تقدیر چه بنویسد.
شاید مرحوم ناظرزاده حق داشته که از کرمانیان گلایه کرده:
گرت هواست که هرگز به عافیت نرسی/غریبپرور و خودکش چو اهل کرمان باش(احمد ناظرزاده کرمانی)
بنده حقیر سالهاست که از کرمان رخت بربستم ولی به نظر میرسد ناظرزاده تجربه سختی از خود کرمانیها... داشته. متأسفانه علیرغم میل باطنی، ما مردم کرمان، غریبپروریم. حال نمیدانم چرا و به چه علت؟ ولی تاریخ میگه همچون آذریها، مازندرانیها و... هوای هم را نداریم. درست است که انسانیت و اخلاقیات مهمترین فصل آدمهاست ولی هر چه باشد دلیل اینهمه غریب بودن این همه دوری از مرکز و ... شاید یکی از آنها این باشد. به امید آن روز که همگی دست در دست هم هم کرمونو آباد کنیم و از شر همانها که ما و شما میشناسیدشان خلاص کنیم و هم کشورمان را و میهنمان را سرافراز و آباد و متحد و صلحدوست...
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خودشان بخواهند...
------
صبر ایوب بباید که شبی دست دهد/که رود چشمم از اندیشهی کرمان در خواب(خواجوی کرمانی)
------
هرچند کز روی کریمان خجلیم/غم نیست که پرورده این آب و گلیم
در روی زمین نیست چو کرمان جایی/کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم(شاه نعمت الله ولی)
------
اینجا وقتی خواجو میگه " از خطهی کرمان بروم" معنیش مردن و درگذشتن خواجو هست نه این که بخواد کرمون رو ترک کنه و بره یه شهر دیگه
با سلام
لطفا منتقدان گرامی این نکته را مد نظر داشته باشید که هر واژه در هر زبان معانی متفاوتی می دهد و تنها شما باید آن و.ازه را با متنی که در آن قرار دارد تفسیر و معنی کنید و مخصوصا در اشعار که این نکته بسیار مهم است و با اندکی جهالت درون مایه ی شعر از بین می رود به همین دلیل خواهش می کنم در صورت کم سوادی یا کوته فکری خودتان نظری را ارایه ندهید و ابتدا تحقیق کنید و سپس نظر دهید و در این جا نیز خواجو مرد ادب دارد از خوبی کرمان و مردمش می گوید .
# آگاهانه_سخن_بگوییم
جناب دکتر ترابی اصل شعر شاه نعمت الله .. این بوده
در روی زمین نیست چو ماهان جایی
ماهان دل عالم است و ما اهل دلیم
که به مرور زمان به کرمان تغییر پیدا کرده