گنجور

شمارهٔ ۲۸۴

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم
ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم
هر چند از چار آخشیج و پنج حس در شش دریم
از چار حدّ نه فلک یکدم علم بیرون زنیم
گر رخش همّت زین کنیم از هفت گردون بگذریم
هنگام شب چون شبروان هنگامه بر گردون زنیم
بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم
بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم
مائیم چون مهمان او دور از لب و دندان او
هر لحظه ئی بر خوان او انگشت بر افیون زنیم
لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال
در شیوه ی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم
خواجو چه اندیشی ز جان دامن بر افشان بر جهان
ما را گر از جان غم بُود پس لاف عشقش چون زنیم

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خیزید ای میخوارگان تا خیمه بر گردون زنیم
ناقوس دیر عشق را بر چرخ بوقلمون زنیم
هوش مصنوعی: بیایید ای دوستان می‌نوش، تا خیمه‌ایی بر آسمان برپا کنیم و صدای ناقوس عشق را به دور بچرخانیم.
هر چند از چار آخشیج و پنج حس در شش دریم
از چار حدّ نه فلک یکدم علم بیرون زنیم
هوش مصنوعی: هرچند که ما با چهار عنصر و پنج حس خود در این دنیا زندگی می‌کنیم و به واسطهٔ شش حس مختلف، به درک و شناختی از محیط اطراف می‌رسیم، اما باید از محدودیت‌های این جهان و فلک‌ها فراتر برویم و به سمت دانش و حقیقتی برتر حرکت کنیم.
گر رخش همّت زین کنیم از هفت گردون بگذریم
هنگام شب چون شبروان هنگامه بر گردون زنیم
هوش مصنوعی: اگر عزم و اراده‌ام را تقویت کنم، می‌توانم از تمامی موانع عبور کنم و در شب مانند مسافران شب‌رو با قدرت و استقامت بر فراز آسمان حرکت کنم.
بی دلستان دل خون کنیم وز دیدگان بیرون کنیم
بر یاد آن پیمان شکن پیمانه را در خون زنیم
هوش مصنوعی: دل عاشق را از عشق معشوق خالی می‌کنیم و اشک‌هایمان را برای او در دل می‌ریزیم. به یاد آن کسی که به عهد خود وفا نکرد، پیمانه را در خون می‌زنیم.
مائیم چون مهمان او دور از لب و دندان او
هر لحظه ئی بر خوان او انگشت بر افیون زنیم
هوش مصنوعی: ما مانند مهمانی هستیم که دور از لب و دندان او، هر لحظه بر سفره‌اش انگشت بر افیون می‌زنیم.
لیلی چو بنماید جمال از برقع لیلی مثال
در شیوه ی جان باختن صد طعنه بر مجنون زنیم
هوش مصنوعی: وقتی لیلی زیبایی خود را از زیر حجاب نشان می‌دهد، ما که دل به او باخته‌ایم، به مجنون انتقادات زیادی می‌کنیم که چرا او به عشق او دیوانه شده است.
خواجو چه اندیشی ز جان دامن بر افشان بر جهان
ما را گر از جان غم بُود پس لاف عشقش چون زنیم
هوش مصنوعی: خواجو، چرا نگران هستی؟ اگر از زندگی غصه‌ای داریم، پس چرا درباره عشقش صحبت می‌کنیم؟

خوانش ها

شمارهٔ ۲۸۴ به خوانش محمدرضا مومن نژاد