شمارهٔ ۲۸۲
رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستم
بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم
هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند
نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم
ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم
در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم
دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن
نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم
گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه
بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم
تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم
دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم
تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد
زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم
چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم
گره زلف تو بگشادم و زنّار ببستم
تو اگر مهر گسستی و شکستی دل خواجو
بدرستی که من آن عهد که بستم نشکستم
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستم
بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم
هوش مصنوعی: من همیشه در حال نوشیدن و تحت تأثیر هستم و این حالتی است که به من دست داده. حالا که چنین وضعیتی دارم، ای کسانی که به من نگاه میکنید، از قضاوت درباره من خودداری کنید، چرا که در این حالت نمیتوانم کاری بکنم و تغییر کنم.
هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند
نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم
هوش مصنوعی: هر شب در خواب، چشمان تو را میبینم و گویی دیگر توانایی تحمل باده را ندارم و فقط به پرستش باده ادامه میدهم.
ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم
در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم
هوش مصنوعی: به خاطر تو از هرچه در دنیا دارم چشم پوشیدم و حتی وقتی سرم را هم بر میدارم، نمیتوانم از عشق و محبت تو جدا شوم. من به تو وصل شدهام و از هر دو جهان بینیاز گشتهام.
دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن
نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم
هوش مصنوعی: دست از عشق و احساسم شستم و چشمانم پر از اشک شده، اما تصویر چهرهات همچنان در قلب و چشمانم باقی مانده است.
گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه
بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم
هوش مصنوعی: تو گفتی که از جذابیت چشمانم آگاه نیستی، اما اگر به چشمانت نگاه کنی، میبیند که من نسبت به خودم بیخبرم و فقط از وجود تو آگاه هستم.
تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم
دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم
هوش مصنوعی: من در دل خود به زلف و پریشانی تو علاقهمند شدم و در حالی که دستم را روی دل و جانم گذاشتهام، از غم و اندوه این عشق رنج میبرم.
تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد
زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم
هوش مصنوعی: هرگز تصور نکن که در این صفت، کسی میتواند هشیار باشد، زیرا کسی که تحت تاثیر عشق توست، همچون مستی است که از جامی به نام «الست» مینوشد و از آن خارج نمیشود.
چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم
گره زلف تو بگشادم و زنّار ببستم
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو را دیدم و دلشاد شدم. گره موهای تو را باز کردم و به تو وابسته شدم.
تو اگر مهر گسستی و شکستی دل خواجو
بدرستی که من آن عهد که بستم نشکستم
هوش مصنوعی: اگر تو محبت را نقض کردی و دل خواجو را شکستی، بدان که من به عهدی که بستم وفادار ماندهام و آن را نشکستهام.