گنجور

شمارهٔ ۲۸۱

من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
من آن نوباوه ی قدسم که نزل باغ رضوانم
چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازم
چو در میدان عشق آیم فرس بر آسمان رانم
چراغ روز بنشیند شب ار چون شمع برخیزم
ز مهرم آستین پوشد مه ار دامن بر افشانم
ز معنی نیستم خالی بهر صورت که می بینم
بصورت نیستم مایل بهر معنی که می دانم
اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
وگر نادان بود دانا من آن دانای نادانم
همای گلشن قدسم نه صید دانه و دامم
تذرو باغ فردوسم نه مرغ این گلستانم
چه در گلخن فرود آیم که در گلشن بود جایم
درین بوم از چه روپایم که باز دست سلطانم
من آن هشیار سرمستم که نبود بی قدح دستم
نگویم نیستم هستم بلی هم این و هم آنم
سراندازی سر افرازم تهی دستی جهان بازم
سبکساری گران سیرم سبک روحی گرانجانم
سپهر مهر را ما هم جهان عشق را شاهم
بتانرا آستین بوسم مغانرا آفرین خوانم
اگر دیو سلیمانم ز خاتم نیستم خالی
ولی مهر پری رویان بود مهر سلیمانم
چو خضرم زنده دل زیرا که عشقست آب حیوانم
چو نوحم گر زانرو که در چشمست طوفانم
بهر دردی که درمانم همان دردم دوا باشد
که هم درمان من دردست و هم دردست درمانم
منم هم چشم و هم طوفان که طوفانست در چشمم
منم هم جان و هم جانان که جانانست در جانم
برو از کفر و دین بگذر مرا از کفر دین مشمر
که هم ایمان من کفرست و هم کفرست ایمانم
که می گوید که از جمعی پریشان می شود خواجو
مرا جمعیت آن وقتست کز جمعی پریشانم

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
من آن نوباوه ی قدسم که نزل باغ رضوانم
هوش مصنوعی: من پرنده‌ای نیک‌سرشت هستم که تحت حمایت شاهانه قرار دارم. من فرزندی از جنس مقدسیم که در باغ بهشت زندگی می‌کنم.
چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازم
چو در میدان عشق آیم فرس بر آسمان رانم
هوش مصنوعی: وقتی که در حالت مستی و بی‌خودی یک جام می‌نوشم، تمام جهان را به یک جرعه تبدیل می‌کنم. در میدان عشق که پا می‌گذارم، همچون اسبی در آسمان پرواز می‌کنم.
چراغ روز بنشیند شب ار چون شمع برخیزم
ز مهرم آستین پوشد مه ار دامن بر افشانم
هوش مصنوعی: دوست دارم که در روز مانند شمع روشن باشم، و اگر شب فرا رسد، نور روز بر زمین بنشیند. اگر مهبرم و آستینم را بپوشانم، شب می‌تواند با زیبایی‌ام آشنا شود.
ز معنی نیستم خالی بهر صورت که می بینم
بصورت نیستم مایل بهر معنی که می دانم
هوش مصنوعی: من از معنا خالی نیستم، هرچند که آنچه می‌بینم تنها ظاهر است و به آن علاقه‌ای ندارم. همچنین، هر معنایی که می‌دانم، برایم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار نیست.
اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
وگر نادان بود دانا من آن دانای نادانم
هوش مصنوعی: من اگرچه به‌نظر ناپیدا می‌آیم، در واقع چیزی از چشم‌ها پنهان دارم و اگر کسی به من نادان بنگرد، در حقیقت من داناتر از او هستم.
همای گلشن قدسم نه صید دانه و دامم
تذرو باغ فردوسم نه مرغ این گلستانم
هوش مصنوعی: من مثل پرنده‌ای هستم که در باغی زیبا زندگی می‌کند و به دنبال دانه و دام نیستم. من متعلق به این باغ بهشت‌مانند هستم و نمی‌توانم فقط در این گلستان روزگار بگذرانم.
چه در گلخن فرود آیم که در گلشن بود جایم
درین بوم از چه روپایم که باز دست سلطانم
هوش مصنوعی: به کجا باید بروم در حالی که جای من در باغی پر از گل بود؟ در این سرزمین، چرا باید احساس حقارتی کنم وقتی که هنوز قدرت و مقام سلطانی در دست من است؟
من آن هشیار سرمستم که نبود بی قدح دستم
نگویم نیستم هستم بلی هم این و هم آنم
هوش مصنوعی: من شخصی هستم که در عین آگاهی و هوشیاری، حالتی شاداب و سرمست دارم. اگرچه در حالت مستی، به نظر می‌رسد که هیچ چیزی ندارم، اما در واقع وجود دارم و همزمان ویژگی‌های آرامش و شیدایی را در خود دارم.
سراندازی سر افرازم تهی دستی جهان بازم
سبکساری گران سیرم سبک روحی گرانجانم
هوش مصنوعی: من به خود می‌بالم و در عین حال از نداشتن امکانات رنج می‌برم. در این دنیای پرچالش، احساس سبکی می‌کنم، اما بار سنگینی بر دوش دارم. روح من سبک و آزاد است، اما وجودم با چالش‌های زیادی مواجه است.
سپهر مهر را ما هم جهان عشق را شاهم
بتانرا آستین بوسم مغانرا آفرین خوانم
هوش مصنوعی: در آسمان عشق، من نیز پادشاهی می‌کنم و زیبایی‌ها را با احترام می‌پرستم و به آن کسانی که هنر و مذهب را گرامی می‌دارند، تحسین می‌کنم.
اگر دیو سلیمانم ز خاتم نیستم خالی
ولی مهر پری رویان بود مهر سلیمانم
هوش مصنوعی: من مانند دیو سلیمان نیستم که از خاتم او خالی باشم، اما مهر و محبت زیبایانی در قلبم است که نشان از قدرت و عظمت من دارد.
چو خضرم زنده دل زیرا که عشقست آب حیوانم
چو نوحم گر زانرو که در چشمست طوفانم
هوش مصنوعی: من مانند سبزه‌ای شاداب و زنده هستم، زیرا عشق برایم مانند آب حیات است. اگرچه در درونم طوفانی وجود دارد، اما مانند نوح هستم که از این طوفان جان سالم به در می‌برم.
بهر دردی که درمانم همان دردم دوا باشد
که هم درمان من دردست و هم دردست درمانم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دردی که دارم، همان درمان من هم هست، پس درمانم در دستان من وجود دارد و همین درد هم داروی من است.
منم هم چشم و هم طوفان که طوفانست در چشمم
منم هم جان و هم جانان که جانانست در جانم
هوش مصنوعی: من هم چشمی دارم که در آن طوفانی وجود دارد و هم روحی که جانان در آن جریان دارد.
برو از کفر و دین بگذر مرا از کفر دین مشمر
که هم ایمان من کفرست و هم کفرست ایمانم
هوش مصنوعی: به این دنیا و باورهایش وابسته نباش. از مشاجرات دینی و تعصبات فراتر برو. من را جزو کسانی که به کفر یا ایمان تعلق دارند حساب نکن، چرا که برای من هر دو حالت یکسان است و هر دو در وجودم تجلی دارند.
که می گوید که از جمعی پریشان می شود خواجو
مرا جمعیت آن وقتست کز جمعی پریشانم
هوش مصنوعی: آن کس که از جمعی به هم ریخته دچار پریشانی می‌شود، من همان زمان که در جمع دوستانم هستم، احساس آرامش می‌کنم و از آن حالت ناپسند دور می‌شوم.

آهنگ ها

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

"اگر پنهان بود پیدا"
با صدای احمد ظاهر (آلبوم آلبوم دهم)