گنجور

شمارهٔ ۱۷۸

من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
در آتشم ز آب رخش کاب رخ من می برد
آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و هم شکرست
طوطی خطّش از چه رو پر بر شکر می گسترد
سرو از قد چون عرعرش گل پیش روی چون خورش
این دست بر سر می زند وان جامه بر تن می درد
من تحفه جان می آورم بهر نثار مقدمش
وان جان شیرین از جفا ما را بجان می آورد
زلف سیه کارش نگر و آن چشم خونخوارش نگر
کاین قصد جانم می کند وان خون جانم می خورد
هنگام تیر انداختن گر بر من آرد تاختن
در پای او سر باختن عاشق بجان و دل خرد
بگذشتی و بگذاشتی ما را و هیچ انگاشتی
جانا ز خشم و آشتی بگذر که این هم بگذرد
گه گه بچشم مرحمت بر ما نظر می کن ولی
سلطان ز کبر و سلطنت در هر گدائی ننگرد
زان سنبل عنبر شکن خواجو چو میراند سخن
می یابم از انفاس او بوئی که جان می پرورد

اطلاعات

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

من خاک آن بادم که او بوی دلارام آورد
در آتشم ز آب رخش کاب رخ من می برد
هوش مصنوعی: من از جنس خاک وجود آن محبوبم که با خود عطر خوشی به ارمغان آورده است. در آتش عشق او، قلبم می‌سوزد و از زیبایی چهره‌اش، چهره‌ام را می‌رباید.
آنکو لبش گاه سخن هم طوطی و هم شکرست
طوطی خطّش از چه رو پر بر شکر می گسترد
هوش مصنوعی: آن‌که لبش سخن را به زیبایی ادا می‌کند، هم مانند طوطی خوش‌زبان است و هم مثل شکر شیرین. اما چرا طوطی این خط زیبا را به شکری نرم و شیرین گسترش می‌دهد؟
سرو از قد چون عرعرش گل پیش روی چون خورش
این دست بر سر می زند وان جامه بر تن می درد
هوش مصنوعی: درخت سرسبز و قدبلندی مثل سرو، در کنار گوشه‌ای گل زیبا قرار دارد. چهره‌اش مانند خورشید است که با شادی دستش را بر سر خود می‌زند و آن لباس زیبا را که به تن دارد، بر می‌کند.
من تحفه جان می آورم بهر نثار مقدمش
وان جان شیرین از جفا ما را بجان می آورد
هوش مصنوعی: من هدیه‌ای از جان خود به عنوان نذری برای استقبال از او می‌آورم، و این جان شیرینم به خاطر رفتار ناپسند خود ما را به زحمت می‌اندازد.
زلف سیه کارش نگر و آن چشم خونخوارش نگر
کاین قصد جانم می کند وان خون جانم می خورد
هوش مصنوعی: به موهای تیره‌اش توجه کن و آن چشمان خطرناک و خونی‌اش را ببین که با نیت کشتن به من نگاه می‌کند و از جانم می‌مکد.
هنگام تیر انداختن گر بر من آرد تاختن
در پای او سر باختن عاشق بجان و دل خرد
هوش مصنوعی: زمانی که تیر به سوی من پرتاب شود، اگر آن تیر به او بخورد، برای من در پای او شکست و ناکامی به همراه دارد، و عاشق با جان و دلش ناراحت و خرد می‌شود.
بگذشتی و بگذاشتی ما را و هیچ انگاشتی
جانا ز خشم و آشتی بگذر که این هم بگذرد
هوش مصنوعی: تو از کنار ما گذشتی و ما را نادیده گرفتی، ای عزیز. از خشم و دلخوری عبور کن، زیرا این حالت هم گذراست و خواهد گذشت.
گه گه بچشم مرحمت بر ما نظر می کن ولی
سلطان ز کبر و سلطنت در هر گدائی ننگرد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات لطف و محبت خود را به ما می‌نمایانی، اما پادشاهان به خاطر خودبزرگ‌بینی و جاه‌طلبی‌شان به هیچ گدایی توجه نمی‌کنند.
زان سنبل عنبر شکن خواجو چو میراند سخن
می یابم از انفاس او بوئی که جان می پرورد
هوش مصنوعی: وقتی که خواجو با آن زیبایی و عطر دل‌انگیز خود صحبت می‌کند، بویی خوش از نفس او به مشامم می‌رسد که روح را nourishes و به زندگی می‌بخشد.