شمارهٔ ۱۷۷
ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
دیده یک یک همه چون آب فرو می خواند
چون تو در چشم من آئی چکند مرد چشم
که بدامن گهر اندر قدمت نفشاند
مه چه باشد که بروی تو برابر کنمش
یا زرخسار تو گویم که بجائی ماند
حال من زلف تو تقریر کند موی بموی
ورنه مجموع کجا حال پریشان داند
من دیوانه چو دل بر سر زلفت بستم
ازچه رو زلف توام سلسله می جنباند
مرض عشق مرا عرضه مده پیش طبیب
که بدرمان من سوخته دل درماند
از چه نالم چو فغانم همه از خویشتنست
بده آن باده که از خویشتنم بستاند
بکجا می رود این فتنه که برخاسته است
کیست کاین فتنه برخاسته را بنشاند
وه که خواجو بگه نطق چه شیرین سخنست
مگر از چشمه ی نوش تو سخن می راند
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ماجرائی که دل سوخته می پوشاند
دیده یک یک همه چون آب فرو می خواند
هوش مصنوعی: یعنی داستانی که دل را میسوزاند، بهطور پنهانی درون انسانها نهفته است و همه به آرامی آن را بزرگ و مهم جلوه میدهند، مانند آبی که به آرامی در زمین فرو میرود.
چون تو در چشم من آئی چکند مرد چشم
که بدامن گهر اندر قدمت نفشاند
هوش مصنوعی: وقتی تو به چشم من میرسی، چه کسی میتواند چشم به زمین دوخته و در حضورت افشانی کند، در حالی که تو همچون گوهری در دامنش داری؟
مه چه باشد که بروی تو برابر کنمش
یا زرخسار تو گویم که بجائی ماند
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای تو چنان است که نمیتوانم با ماه مقایسهاش کنم، یا به ظاهر تو اشاره کنم که به اندازهای زیباست که دیگر زیباییها جلوهای ندارند.
حال من زلف تو تقریر کند موی بموی
ورنه مجموع کجا حال پریشان داند
هوش مصنوعی: حال و احوال من به زلف تو بیان میشود، اگر نه، هیچ کس نمیتواند حال پریشان مرا درک کند.
من دیوانه چو دل بر سر زلفت بستم
ازچه رو زلف توام سلسله می جنباند
هوش مصنوعی: من، که دیوانهوار به زیباییهای موهایت دل سپردم، نمیدانم چرا این موهای تو همچون زنجیری به حرکت درآمدهاند.
مرض عشق مرا عرضه مده پیش طبیب
که بدرمان من سوخته دل درماند
هوش مصنوعی: عشق من را به پزشک نشان نده، چون درد من عمیقتر از آن است که درمان شود و دل شکستهام به هیچ دارویی جواب نمیدهد.
از چه نالم چو فغانم همه از خویشتنست
بده آن باده که از خویشتنم بستاند
هوش مصنوعی: از چه شکایت کنم، وقتی که صدای نالیدنم ناشی از خودم است. بادهای به من بده که بتواند مرا از خودم دور کند.
بکجا می رود این فتنه که برخاسته است
کیست کاین فتنه برخاسته را بنشاند
هوش مصنوعی: این تلاطم و آشوبی که به راه افتاده به کجا میرسد و چه کسی میتواند آن را آرام کند؟
وه که خواجو بگه نطق چه شیرین سخنست
مگر از چشمه ی نوش تو سخن می راند
هوش مصنوعی: وای که چقدر گفتار خواجو شیرین و دلنشین است، مگر اینکه این سخن از چشمهی نوش تو سرچشمه بگیرد.

خواجوی کرمانی