شمارهٔ ۱۷۴
اندم که نه شمع و نه لگن بود
شمع دل من زبانه زن بود
واندم که نه جان و نه بدن بود
دل فتنه یار سیمتن بود
در آینه روی یار جستم
خود آینه روی یار من بود
دل در پی او فتاد و او را
خود در دل تنگ من وطن بود
موج افکن قلزم حقیقی
هم گوهر و هم گهر شکن بود
دی بر در دیر دردنوشان
آشوب خروش مرد و زن بود
دیدم بت خویش را که سرمست
در دیر حریف برهمن بود
هر بت که مغانش سجده کردند
چون نیک بدیدم آن شمن بود
پروانه ی روی خویشتن شد
آن فتنه که شمع انجمن بود
چون پرده ز روی خویش برداشت
خود پرده ی روی خویشتن بود
خواجو بزبان او سخن گفت
هیهات چه جای این سخن بود
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
اندم که نه شمع و نه لگن بود
شمع دل من زبانه زن بود
هوش مصنوعی: در آن زمان که نه شمعی وجود داشت و نه ظرفی برای روشنایی، شعله دل من بود که نور میافشاند و میدرخشید.
واندم که نه جان و نه بدن بود
دل فتنه یار سیمتن بود
هوش مصنوعی: فهمیدهام که نه جان دارم و نه بدنی، اما دل من در چنگال فتنه و زیبایی معشوق است.
در آینه روی یار جستم
خود آینه روی یار من بود
هوش مصنوعی: در آینه به دنبال چهره معشوقهام بودم، اما در واقع خودم را در آینه دیدم.
دل در پی او فتاد و او را
خود در دل تنگ من وطن بود
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی او افتاده و او به نوعی در درون دل کوچک من خانه دارد.
موج افکن قلزم حقیقی
هم گوهر و هم گهر شکن بود
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به ویژگیهای دریا و عمق آن اشاره میکند. دریا هم سرشار از جواهرات و گنجینههاست و هم توانایی شکستن یا آسیب زدن به چیزهای قیمتی را دارد. به عبارتی دیگر، عمق دریا به وضوح نشاندهنده تضاد قدرت و زیبایی است.
دی بر در دیر دردنوشان
آشوب خروش مرد و زن بود
هوش مصنوعی: دیروز در کنار درب میخانه، هم مردان و هم زنان به خاطر شراب دردناک، سر و صدایی برپا کرده بودند.
دیدم بت خویش را که سرمست
در دیر حریف برهمن بود
هوش مصنوعی: دیدم معشوقهام را که شاد و سرحال در میخانه با دوستانش مشغول خوشگذرانی بود.
هر بت که مغانش سجده کردند
چون نیک بدیدم آن شمن بود
هوش مصنوعی: هر بت که مَغان برای او سجده کردند، وقتی خوب به آن نگاه کردم، دیدم آن بت در واقع یک شمن است.
پروانه ی روی خویشتن شد
آن فتنه که شمع انجمن بود
هوش مصنوعی: آن حادثهای که موجب شور و هیجان شد، باعث شد که پروانه به سوی زیبایی خود جذب شود، گویی که شمع جمعیت نورانی بود.
چون پرده ز روی خویش برداشت
خود پرده ی روی خویشتن بود
هوش مصنوعی: زمانی که پرده را از روی خود برداشت، متوجه شد که خودِ او نیز پردهای بر روی وجودش بوده است.
خواجو بزبان او سخن گفت
هیهات چه جای این سخن بود
هوش مصنوعی: خواجو با زبان او صحبت کرد، اما چه جای بحث این سخن است!

خواجوی کرمانی