گنجور

شمارهٔ ۱۷۵

گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
چکنم صبر کنم گرچه میسر نشود
صورت حال من از زلف دلاویز بپرس
گر ترا از من دلسوخته باور نشود
شور عشق تو برم تا بقیامت در خاک
زانک گر سر بشود شور تو از سر نشود
هر درونی که درو آتش عشقی نبود
روشنست این همه کس را که منور نشود
مگرم نامزد زندگی از سر برود
که چو شمعم همه شب دود بسر بر نشود
دوستان عیب کنندم که بر آرم دم عشق
عود اگر دم نزند خانه معطّر نشود
خواجو از درد جدائی نبرد جان شب هجر
اگرش نقش تو در دیده مصوّر نشود

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
چکنم صبر کنم گرچه میسر نشود
هوش مصنوعی: اگر در این شرایط بخت و اقبال به من کمک نکند، چه کنم؟ صبر می‌کنم، هرچند چیزی برای من ممکن نشود.
صورت حال من از زلف دلاویز بپرس
گر ترا از من دلسوخته باور نشود
هوش مصنوعی: از موهای زیبا و فریبنده‌ی او بپرس که حال من چگونه است، اگر تو از من که دلbroken هستم، باور نکنی.
شور عشق تو برم تا بقیامت در خاک
زانک گر سر بشود شور تو از سر نشود
هوش مصنوعی: عشق تو همیشه در دل من خواهد بود تا زمانی که زنده‌ام، زیرا حتی اگر سرم از عشق تو جدا شود، عشق تو از دل من خارج نخواهد شد.
هر درونی که درو آتش عشقی نبود
روشنست این همه کس را که منور نشود
هوش مصنوعی: هر کسی که در درونش عشق وجود نداشته باشد، روشنایی نمی‌یابد. این نشان می‌دهد که عشق، نوری است که انسان‌ها را از درون روشن می‌کند.
مگرم نامزد زندگی از سر برود
که چو شمعم همه شب دود بسر بر نشود
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق و هدف زندگی‌ام از میان نرود، مانند شمعی هستم که تمام شب فقط به خاطر روشنایی‌ام در حال سوختن و دود کردن هستم.
دوستان عیب کنندم که بر آرم دم عشق
عود اگر دم نزند خانه معطّر نشود
هوش مصنوعی: دوستان به من ایراد می‌گیرند که چرا عشق را در زندگی‌ام به نمایش می‌گذارم، اما اگر من این عشق را بروز ندهم، خانه‌ام هرگز خوشبو و دلپذیر نخواهد شد.
خواجو از درد جدائی نبرد جان شب هجر
اگرش نقش تو در دیده مصوّر نشود
هوش مصنوعی: خواجو از شدت ناراحتی جدایی، جانش در شب هجران به خطر می‌افتد، به شرطی که تصویر تو در چشمانش نتابد.