گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید
از تیره شبم صبح درخشان بنماید
از بس دل سرگشته که بربود در آفاق
امروز دلی نیست که دیگر برباید
زین بیش مپای ای مه بی مهر کزین بیش
پیداست که عمر من دلخسته چه باید
گر کام تو اینست که جانم بلب آری
خوش باش که مقصود تو این لحظه برآید
در زلف تو بستم دل و این نقش نبستم
کز بند سر زلف تو کارم نگشاید
هر صبحدم از نکهت آن زلف سمن سای
بر طرف چمن باد صبا غالیه ساید
در ده می چون زنگ که آئینه جانست
تا زنگ غمم ز آینه جان بزداید
مرغان خوش الحان چمن لال بمانند
چون بلبل باغ سخنم نغمه سراید
در دیده ی خواجو رخ دلجوی تو نوریست
کز دیدن آن نور دل و دیده فزاید

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید
از تیره شبم صبح درخشان بنماید
هوش مصنوعی: زمانی که پرده تیره‌ای کنار برود، نور صبح روشنی‌اش را به من نشان می‌دهد.
از بس دل سرگشته که بربود در آفاق
امروز دلی نیست که دیگر برباید
هوش مصنوعی: دل‌های سرگشته و آشفته‌ای که در دنیا می‌گردند، آن‌چنان زیاد شده‌اند که اکنون دیگر دلی نیست که بتوان آن را به تسخیر درآورد.
زین بیش مپای ای مه بی مهر کزین بیش
پیداست که عمر من دلخسته چه باید
هوش مصنوعی: دیگر به اندازه کافی برایم بس است، ای مه زیبا که بی‌محبت هستی. از این جا به بعد مشخص است که عمر من چقدر خسته و ناراحت است، پس چه باید کرد؟
گر کام تو اینست که جانم بلب آری
خوش باش که مقصود تو این لحظه برآید
هوش مصنوعی: اگر خواسته‌ات این است که جانم را به خطر بیندازی، خوشحال باش که هدف تو در این لحظه به تحقق می‌رسد.
در زلف تو بستم دل و این نقش نبستم
کز بند سر زلف تو کارم نگشاید
هوش مصنوعی: من دل را در زلف تو گرفتار کردم و این کار را به این امید انجام ندادم که از بند زلف تو رهایی یابم.
هر صبحدم از نکهت آن زلف سمن سای
بر طرف چمن باد صبا غالیه ساید
هوش مصنوعی: هر صبح که بیدار می‌شوم، بوی خوشی از زلف‌های گل‌سمن به مشام می‌رسد که همراه با نسیم صبحگاهی، عطر دل‌نوازی را در فضای چمن پراکنده می‌کند.
در ده می چون زنگ که آئینه جانست
تا زنگ غمم ز آینه جان بزداید
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و شفافیت روح اشاره دارد. او می‌گوید که مانند زنگی که می‌تواند در آینه روشنایی جان را نمایان کند، می‌خواهد غم و اندوه خود را از جانش خارج کند. به بیان دیگر، او به دنبال راهی است تا احساسات منفی خود را با زیبایی و روشنی جایگزین کند.
مرغان خوش الحان چمن لال بمانند
چون بلبل باغ سخنم نغمه سراید
هوش مصنوعی: پرندگان خوش‌صدا در چمن ساکت می‌مانند، ولی بلبل باغ به سخن‌هایم نغمه می‌خواند.
در دیده ی خواجو رخ دلجوی تو نوریست
کز دیدن آن نور دل و دیده فزاید
هوش مصنوعی: در چشمان خواجو، روی زیبای تو مانند نوری است که با دیدنش، دل و چشمان آدمی پرنورتر می‌شوند.