شمارهٔ ۱۶۱
وهم بسی رفت و مکانش ندید
فکر بسی گشت و نشانش ندید
هر که در افتاد بمیدان او
غرقه ی خون گشت و سنانش ندید
دیده ی نرگس بچمن عرعری
همچو سهی سرو روانش ندید
وانک سپر شد برِ پیکان او
کشته شد و تیر و کمانش ندید
موی چو شد گرد میانش کمر
جز کمر از موی میانش ندید
گرچه ز تنگی دهنش هیچ نیست
هیچ ندید انک دهانش ندید
عقل چو در حسن رخش ره نیافت
چاره بجز ترک بیانش ندید
دل که بشد نعره زنان از پیش
کون و مکان گشت و مکانش ندید
این چه طریقت که خواجو در آن
عمر بسر برد و کرانش ندید
اطلاعات
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
وهم بسی رفت و مکانش ندید
فکر بسی گشت و نشانش ندید
هوش مصنوعی: خیالات و توهمات زیادی سراغم آمد، اما هیچ نشانهای از آنها نیافتم. افکارم به شدت مشغول شد، اما باز هم نتوانستم از آنها علامتی پیدا کنم.
هر که در افتاد بمیدان او
غرقه ی خون گشت و سنانش ندید
هوش مصنوعی: هر کسی که به نبرد برود، در نهایت غرق در خون خواهد شد و از تیرها و نیزهها بیخبر میماند.
دیده ی نرگس بچمن عرعری
همچو سهی سرو روانش ندید
هوش مصنوعی: چشمان نرگس مانند سهی سرو، زیبایی خاصی دارد و در این دنیا چیزی به جز او را نمیبیند.
وانک سپر شد برِ پیکان او
کشته شد و تیر و کمانش ندید
هوش مصنوعی: او از شدت ضربه به تیرکمان حملهکننده، بیخبر از آن، به زمین افتاد و جان خود را از دست داد.
موی چو شد گرد میانش کمر
جز کمر از موی میانش ندید
هوش مصنوعی: وقتی موهای او به گردن میرسد، تنها کمر او را میتوان دید و دیگر چیزی از موها در میانش نمایان نیست.
گرچه ز تنگی دهنش هیچ نیست
هیچ ندید انک دهانش ندید
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر تنگی دهانش چیزی نمیگوید، اما هیچکس از آنچه که او میتواند بگوید، خبر ندارد.
عقل چو در حسن رخش ره نیافت
چاره بجز ترک بیانش ندید
هوش مصنوعی: وقتی عقل در زیبایی او راهی نیافت، جز این که خاموش بماند، چارهای ندید.
دل که بشد نعره زنان از پیش
کون و مکان گشت و مکانش ندید
هوش مصنوعی: زمانی که دل به شدت ناراحت و مضطرب شود، از همه جا و هر مکانی دور میشود و دیگر هیچ نشانی از محیط اطرافش را نمیبیند.
این چه طریقت که خواجو در آن
عمر بسر برد و کرانش ندید
هوش مصنوعی: این چه روشی است که خواجو در آن زندگی کرد و هیچ نتیجهای از آن نگرفت؟

خواجوی کرمانی