شمارهٔ ۱۵۷
مرا وقتی نگاری خرگهی بود
که قدّش غیرت سرو سهی بود
نه از باغش مرا برگ جدایی
نه از سیبش مرا روی بهی بود
بشب روشن شدی راهم زرویش
ز مویش گرچه بیم گمرهی بود
ز چشم آهوانش خواب خرگوش
نه از مستی ز عین روبهی بود
سخن کوته کنم دور از جمالش
مراد از عمر خویشم کوتهی بود
رخم پر ناردان می شد ز خوناب
که از نارش دمی دستم تهی بود
ز مردان رهش خواجو در این راه
کسی کو جان بداد آنکس رهی بود
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
مرا وقتی نگاری خرگهی بود
که قدّش غیرت سرو سهی بود
هوش مصنوعی: وقتی که محبوبی در کنارم بود، احساس میکردم زیبایی او به اندازه قد سروهای بلند و استوار است.
نه از باغش مرا برگ جدایی
نه از سیبش مرا روی بهی بود
هوش مصنوعی: از باغ او نه میتوانم جدا شوم و نه میتوانم به میوهاش بیتوجه باشم.
بشب روشن شدی راهم زرویش
ز مویش گرچه بیم گمرهی بود
هوش مصنوعی: در شب، با روشنایی چهرهاش، راه من به سمت او هموار شد. گرچه ممکن بود به گمراهی بینجامد.
ز چشم آهوانش خواب خرگوش
نه از مستی ز عین روبهی بود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خواب و آرامش چشمان او مشابه خواب خرگوشها نیست و این حالت ناشی از مستی نیست، بلکه از زیبایی و جذابیت ظاهری او به وجود آمده است.
سخن کوته کنم دور از جمالش
مراد از عمر خویشم کوتهی بود
هوش مصنوعی: میگوید که من حرفم را کوتاه میکنم؛ چون دور از زیبایی او هستم و متوجه شدهام که عمر من به خاطر همین دوری کوتاه شده است.
رخم پر ناردان می شد ز خوناب
که از نارش دمی دستم تهی بود
هوش مصنوعی: چهرهام پر از گلهای نرگس میشد از غم و اندوهی که از عشقش در دل داشتم، چرا که در لحظهای که نیاز داشتم، از محبت و توجه او بیبهره ماندم.
ز مردان رهش خواجو در این راه
کسی کو جان بداد آنکس رهی بود
هوش مصنوعی: در میان مردان، تنها کسی که در این مسیر جان خود را فدای آن کرد، کسی است که به حقیقت به آن راه دست یافته است.

خواجوی کرمانی