گنجور

شمارهٔ ۱۵۶

دل من زحمت جان برنتابد
که در ملکی دو سلطان برنتابد
گرش همچون سگان کو برانند
عنان از کوی جانان بر نتابد
کجا در خلوت وصلش بُود بار
کسی کو بار هجران بر نتابد
سری کز سرّ عشقش نیست خالی
یقین میدان که سامان بر نتابد
نگارا تکیه بر حسن و جوانی
مکن چندین که چندان برنتابد
دلا درباز جان در پای جانان
که عاشق زحمت جان برنتابد
چو خواجو در غمش می سوز و می ساز
که درد عشق درمان برنتابد

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دل من زحمت جان برنتابد
که در ملکی دو سلطان برنتابد
هوش مصنوعی: دل من نمی‌تواند تحمل کند که در یک سرزمین، دو پادشاه وجود داشته باشد.
گرش همچون سگان کو برانند
عنان از کوی جانان بر نتابد
هوش مصنوعی: اگر او را مثل سگان برانند و از مسیر محبوبش دور کنند، هرگز تحمل نخواهد کرد.
کجا در خلوت وصلش بُود بار
کسی کو بار هجران بر نتابد
هوش مصنوعی: کجا می‌توان در تنهایی وصل او به کسی اشاره کرد که نتواند تحمل بار جدایی را داشته باشد؟
سری کز سرّ عشقش نیست خالی
یقین میدان که سامان بر نتابد
هوش مصنوعی: سر و دل کسی که به عشقش پر از راز است، هرگز خالی نیست. مطمئن باش که چنین کسی هرگز نمی‌تواند به آرامش و سامان برسد.
نگارا تکیه بر حسن و جوانی
مکن چندین که چندان برنتابد
هوش مصنوعی: عزیزم، بر زیبایی و جوانی‌ات بیش از حد تکیه نکن، زیرا این زیبایی نمی‌تواند برای همیشه پایدار بماند.
دلا درباز جان در پای جانان
که عاشق زحمت جان برنتابد
هوش مصنوعی: ای دل، در را به روی جان بگشای، زیرا کسی که عاشق است، نمی‌تواند زحمت عشق را تحمل نکند.
چو خواجو در غمش می سوز و می ساز
که درد عشق درمان برنتابد
هوش مصنوعی: وقتی خواجو از غم خود می‌سوزد و به آن عادت می‌کند، می‌داند که درد عشق هیچ درمانی ندارد و باید با آن زندگی کند.