گنجور

شمارهٔ ۲۸۴

گل سوری دگر بجلوه گری
می کند صید بلبل سحری
بطراوت سمن رخان چمن
می برند آب لاله برگ طری
بوی گیسوی یار می شنوم
یا نسیم بنفشه ی طبری
گل بستان فروز دم نزند
پیش رخسار او ز خوش نظری
بر درش بسکه دوست می خوانم
دوست می خواندم بکبک دری
چون نویسم حدیث لعل لبش
قصب جامه ام شود شکری
پیش چشمش حدیث نرگس مست
بود آهو و عین بی بصری
مردم چشمم افکند بر زر
دمبدم لعل پاره ی جگری
روزم از شب نمی شود روشن
بی رخ و زلف او ز بیخبری
دیو در اعتقاد من آنست
که مرا منع می کند ز پری
عمر خواجو بزخم تیر فراق
گشت دور از جمال او سپری

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گل سوری دگر بجلوه گری
می کند صید بلبل سحری
هوش مصنوعی: گل سرخ دوباره با زیبایی خود را نمایان می‌کند و بلبل سحر با شوق و ذوق به دنبال آن می‌گردد.
بطراوت سمن رخان چمن
می برند آب لاله برگ طری
هوش مصنوعی: در دل چمن، عطر سمن‌ها و زیبایی گل‌ها به مشام می‌رسد و قطرات آب بر روی برگ‌های لطیف لاله‌ها می‌درخشند.
بوی گیسوی یار می شنوم
یا نسیم بنفشه ی طبری
هوش مصنوعی: من بوی گیسوان محبوبم را حس می‌کنم یا عطر نسیم بنفشه‌های شمال کشور.
گل بستان فروز دم نزند
پیش رخسار او ز خوش نظری
هوش مصنوعی: در باغ، گل‌ها به خاطر زیبایی و لطافت چهره او، جرأت نمی‌کنند که جلوه‌ای از خود نشان دهند.
بر درش بسکه دوست می خوانم
دوست می خواندم بکبک دری
هوش مصنوعی: هر روز به در خانه‌اش می‌روم و بی‌وقفه از دوست می‌گویم و او را صدا می‌زنم، اما انگار صدایم به گوشش نمی‌رسد.
چون نویسم حدیث لعل لبش
قصب جامه ام شود شکری
هوش مصنوعی: زمانی که درباره زیبایی لب‌های او سخن می‌گویم، گویی لباس من به رنگ شیرینی تغییر می‌یابد.
پیش چشمش حدیث نرگس مست
بود آهو و عین بی بصری
هوش مصنوعی: در برابر دیدگان او، داستان زیبایی گل نرگس وجود داشت، اما آهو و همچنین عدم توانایی در دیدن چیزها را تجربه می‌کرد.
مردم چشمم افکند بر زر
دمبدم لعل پاره ی جگری
هوش مصنوعی: مردم به من نگاه کردند و من در حالتی بودم که زدم به زر و طلا، به مانند لعل و سنگی که در جگرم قرار دارد.
روزم از شب نمی شود روشن
بی رخ و زلف او ز بیخبری
هوش مصنوعی: روز من با شب روشن نمی‌شود، زیرا هیچ چیز از بی‌خبری مرا از چهره و موهای او دور نمی‌کند.
دیو در اعتقاد من آنست
که مرا منع می کند ز پری
هوش مصنوعی: آنچه برای من مانند یک دیو است، چیزی است که مانع می‌شود از زیبایی‌ها و خوبی‌ها لذت ببرم.
عمر خواجو بزخم تیر فراق
گشت دور از جمال او سپری
هوش مصنوعی: عمر خواجو به دلیل تیر فراق که دلش را آزرده کرد، از زیبایی معشوق دور افتاد.