شمارهٔ ۲۸۵
ای نفس مشک بیز باد بهاری
غالیه بوئی مگر نسیم نگاری
بر سر زلفش گذشته ئی که بدینسان
نافه گشائی کنی و مشک نثاری
جان گرامی فدای خاک رهت باد
کز من مسکین قدم دریغ مداری
گر گذری باشدت بمنزل آن ماه
لطف بود گر پیام من بگذاری
گو چه شود گر خلاف قول بد اندیش
کام دل ریش این شکسته برآری
ای ز سر زلف مشکسای معنبر
بر سر آتش نهاده عود قماری
چون بزبان قلم حدیث تو رانم
آیدم از خامه بوی مشک تتاری
غابَ إذا غبتُ فی الصبابِة صبری
بان إذا بنت فی العباد قراری
من چو برون از تو دستگیر ندارم
چون سر زلفم مگر فرو نگذاری
زور ورزم با تو چون ز دست نخیزد
چاره چه باشد برون ز ناله و زاری
هر نفس از شاخسار شوق برآید
غلغل خواجو چه جای نغمه سازی
اطلاعات
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای نفس مشک بیز باد بهاری
غالیه بوئی مگر نسیم نگاری
هوش مصنوعی: ای نفس، مثل مشک خوشبو در بهار بوی گلاب را پراکنده کن، مگر اینکه نسیم دلانگیزی بیاید و عطر تو را به مشام برساند.
بر سر زلفش گذشته ئی که بدینسان
نافه گشائی کنی و مشک نثاری
هوش مصنوعی: درباره زیبایی و جذابیت زلف او، چیزی گذشته است که تو بتوانی با این حالت دلتنگی و عاشقانه آن را بگشایی و عطر مشک بر افکنید.
جان گرامی فدای خاک رهت باد
کز من مسکین قدم دریغ مداری
هوش مصنوعی: ای کاش جان عزیزم فدای خاکی شود که در آن گام میگذاری، زیرا از من بیچاره، دریغ نکن که حتی یک قدم در راهت بگذارم.
گر گذری باشدت بمنزل آن ماه
لطف بود گر پیام من بگذاری
هوش مصنوعی: اگر روزی با شتاب به خانه آن ماه زیبا بیایی، بسیار خوشایند خواهد بود، به شرطی که پیام من را فراموش نکنی.
گو چه شود گر خلاف قول بد اندیش
کام دل ریش این شکسته برآری
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر بر خلاف حرف یکی، دل شکستهام را شاد کنی؟
ای ز سر زلف مشکسای معنبر
بر سر آتش نهاده عود قماری
هوش مصنوعی: ای کسی که زلفهای مواج و زیبا داری، بوی خوش چوب عود را مانند قمار در آتش میافکنی.
چون بزبان قلم حدیث تو رانم
آیدم از خامه بوی مشک تتاری
هوش مصنوعی: زمانی که با زبان قلم از داستانهای توران صحبت میکنم، از جوهری که بر روی کاغذ مینویسم، بویی همانند مشک تاتاری به مشام میرسد.
غابَ إذا غبتُ فی الصبابِة صبری
بان إذا بنت فی العباد قراری
هوش مصنوعی: وقتی که در عشق و شوق تو غایب میشوم، صبر من در پناهگاهی که بنا کردهام، آرام میگیرد.
من چو برون از تو دستگیر ندارم
چون سر زلفم مگر فرو نگذاری
هوش مصنوعی: من وقتی از تو جدا میشوم، هیچ کمکی نمیتوانم بگیرم، مگر اینکه خودت به من اجازه دهی که زلفت را کنار بگذاری.
زور ورزم با تو چون ز دست نخیزد
چاره چه باشد برون ز ناله و زاری
هوش مصنوعی: اگر تلاش و کوشش من در برابر تو بیفایده باشد، چه راهی جز فریاد و ناله وجود دارد؟
هر نفس از شاخسار شوق برآید
غلغل خواجو چه جای نغمه سازی
هوش مصنوعی: هر لحظه از شور و شوق سر برمیآورد، صدای خواجو چه نیازی به نغمهسرایی دارد.

خواجوی کرمانی