گنجور

شمارهٔ ۲۸۱

مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
کین مردم دین شناسی و مسلمانی کنی
با پریرویان بخلوت روی در روی آوری
خویش را دیوانه سازی و پری خوانی کنی
همچو اختر مهره بازی ورد تست اما چو قطب
بر سر سجاده هر شب سبحه گردانی کنی
حکمت یونان ندانی کز کجا آمد پدید
وز سفاهت عیب افلاطون یونانی کنی
سر بشوخی برفرازی و دم از شیخی زنی
خوی را از عاقلان دانی و نادانی کنی
چون بعون حق نمی باشد و ثوقت لاجرم
از ره حق روی برتابی و عوّانی کنی
راه مستوران زنی و منکر مستان شوی
خرمن مردم دهی بر باد و دهقانی کنی
کار جمعی از سیه کاری چو زلف دلبران
هر نفس برهم زنی وانگه پریشانی کنی
ظاهراً چون طیبتی در طینتت موجود نیست
زان سبب هر جا که باشی خبث پنهانی کنی
داده ئی گوئی بباد انگشتری وز بهر آن
نسبت خاتم بدیوان سلیمانی کنی
نیستی را مشتری شوتاز کیوان بگذری
ملک درویشی مسخّر کن که سلطانی کنی
چون بدستان اهل کرمانرا بدست آورده ئی
از چه معنی در پی خواجوی کرمانی کنی

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
کین مردم دین شناسی و مسلمانی کنی
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو به سلمی (یعنی کسی که در دل داری) و ادعای اینکه در کار خود صداقت داری، برایت سودی نخواهد داشت. زیرا این مردم دین و ایمان را می‌شناسند و تو باید بر اساس واقعیات زندگی کنی و به اصول مسلمانی عمل نمایی.
با پریرویان بخلوت روی در روی آوری
خویش را دیوانه سازی و پری خوانی کنی
هوش مصنوعی: با دختران زیبا در تنهایی روبرو می‌شوی و خود را دیوانه‌وار در آغوش آن‌ها غرق می‌کنی و آن‌ها را فرشته می‌خوانی.
همچو اختر مهره بازی ورد تست اما چو قطب
بر سر سجاده هر شب سبحه گردانی کنی
هوش مصنوعی: تو مانند یک ستاره در بازی مهره‌ای هستی، اما مانند قطب، هر شب بر سجاده‌ات تسبیح می‌گویی.
حکمت یونان ندانی کز کجا آمد پدید
وز سفاهت عیب افلاطون یونانی کنی
هوش مصنوعی: اگر نمی‌دانی که حکمت یونان از کجا نشأت گرفته، چرا به عیب‌جویی از افلاطون، که یک فیلسوف یونانی است، اقدام می‌کنی؟
سر بشوخی برفرازی و دم از شیخی زنی
خوی را از عاقلان دانی و نادانی کنی
هوش مصنوعی: با شوخی و بازی به مقام و مرتبه‌ای بلند برس و در عین حال خود را به جای یک شیخ معتبر نشان بده. اما آیا نمی‌دانی که این کار تو را از رفتار عاقلانه دور می‌کند و به نادانی نزدیک‌تر می‌سازد؟
چون بعون حق نمی باشد و ثوقت لاجرم
از ره حق روی برتابی و عوّانی کنی
هوش مصنوعی: وقتی راهی که به حق منتهی نمی‌شود، به ناچار از آن مسیر دوری می‌کنی و به دنبال چیز دیگری می‌روی.
راه مستوران زنی و منکر مستان شوی
خرمن مردم دهی بر باد و دهقانی کنی
هوش مصنوعی: تو به رازهای پنهان و نیایش مستی‌ها می‌پردازی و همچنین به عیش و نوشی که دیگران از آن غافلند. در عوض، برای مردم محلی از جانب تو زحمت کشیده می‌شود و فعالیتی که انجام می‌دهی به نوعی هدر می‌رود.
کار جمعی از سیه کاری چو زلف دلبران
هر نفس برهم زنی وانگه پریشانی کنی
هوش مصنوعی: کار جمعی مانند تار و پود موهای دلبران است. هر لحظه که برهم می‌زند، در نهایت باعث پریشانی و نابسامانی می‌شود.
ظاهراً چون طیبتی در طینتت موجود نیست
زان سبب هر جا که باشی خبث پنهانی کنی
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد که در وجود تو نیکی و پاکی نیست، بنابراین هر جا که بروی، به دور از چشم دیگران کارهای ناپسند انجام می‌دهی.
داده ئی گوئی بباد انگشتری وز بهر آن
نسبت خاتم بدیوان سلیمانی کنی
هوش مصنوعی: انگاری که تو حلقه‌ای را به باد داده‌ای و به خاطر آن، انگشتری را به دیوان سلیمان نسبت می‌دهی.
نیستی را مشتری شوتاز کیوان بگذری
ملک درویشی مسخّر کن که سلطانی کنی
هوش مصنوعی: به هیچ چیز و هستی غیر واقعی اهمیت نده و از آن گذر کن، زیرا این دنیا و مادیات چیزی جز سراب نیست. در عوض، با فروتنی و سادگی درویشی، می‌توانی بر بسیاری از چیزها تسلط پیدا کنی و بر جایگاه بلندی قرار بگیری.
چون بدستان اهل کرمانرا بدست آورده ئی
از چه معنی در پی خواجوی کرمانی کنی
هوش مصنوعی: وقتی که تو به اهل کرمان دست یافته‌ای، چرا هنوز به دنبال خواجو کرمانی هستی؟