گنجور

شمارهٔ ۲۷۷

چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
به خوان ما خطی آوردی و خطا کردی
گرت کدورتی از دوستان مخلص بود
چرا برفتی و با دشمنان صفا کردی
کنون که قامت من در پس تو شد چو کمان
دل مرا هدف ناوک بلا کردی
به خشم رفتی و اشکت ز پی دوانیدم
چو رفت آب رخم عزم ما چرا کردی
چرا چو گیسوی مشکین خویشتن در تاب
شدی و پیرهن صبر من قبا کردی
ز دیده رفتی و از دل نمی روی بیرون
در آن خرابه ندانم چگونه جا کردی
گر چنانک ز چشمم شدی حکایت کن
کز آب چون بگذشتی مگر شنا کردی
چو پیش اسب تو دیدی که می نهادم رخ
به شه زخم زدی و بردی و دغا کردی
کدام وقت ز احوال ما بپرسیدی
کدام روز نگاهی به سوی ما کردی
طبیب درد دل خستگان توئی لیکن
که دیده است که رنج کسی دوا کردی
چو در طریق محبت قدم زدی خواجو
ز دست رفتی و سر در سر وفا کردی

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
به خوان ما خطی آوردی و خطا کردی
هوش مصنوعی: چرا رفتی و ما را ترک کردی؟ در حالی که بر سر سفره ما نشسته بودی، اشتباهی کردی.
گرت کدورتی از دوستان مخلص بود
چرا برفتی و با دشمنان صفا کردی
هوش مصنوعی: اگر از دوستان صمیمی‌ات دلخور بودی، چرا رفتی و با دشمنان دوست شدی؟
کنون که قامت من در پس تو شد چو کمان
دل مرا هدف ناوک بلا کردی
هوش مصنوعی: اکنون که قامت من در پشت تو مانند کمان شده است، دل من هدف تیر مصیبت قرار گرفته است.
به خشم رفتی و اشکت ز پی دوانیدم
چو رفت آب رخم عزم ما چرا کردی
هوش مصنوعی: به خاطر خشم تو، اشک‌هایت را دنبال کردم. حالا که لبخندم رفته، چرا عزم من را تغییر دادی؟
چرا چو گیسوی مشکین خویشتن در تاب
شدی و پیرهن صبر من قبا کردی
هوش مصنوعی: چرا تو مانند گیسوی مشکی خود، در حال ناز و کرشمه شدی و لباس صبر من را پاره کردی؟
ز دیده رفتی و از دل نمی روی بیرون
در آن خرابه ندانم چگونه جا کردی
هوش مصنوعی: تو از دیدگانم دور شده‌ای اما از دل من بیرون نمی‌روی. در این ویرانه که در آن هستم، نمی‌دانم چگونه جایی برای خودت پیدا کردی.
گر چنانک ز چشمم شدی حکایت کن
کز آب چون بگذشتی مگر شنا کردی
هوش مصنوعی: اگر تو از چشمانم دور شدی، داستانی بگو که وقتی از آب گذشتی، آیا شنا کردی یا نه؟
چو پیش اسب تو دیدی که می نهادم رخ
به شه زخم زدی و بردی و دغا کردی
هوش مصنوعی: زمانی که دیدی من با اصرار به پیشگاه تو آمده‌ام، بر من آسیب زدی و با نیرنگ من را فریب دادی و دور کردی.
کدام وقت ز احوال ما بپرسیدی
کدام روز نگاهی به سوی ما کردی
هوش مصنوعی: کی از حال ما خبر گرفتی؟ کی به سمت ما نگاهی انداختی؟
طبیب درد دل خستگان توئی لیکن
که دیده است که رنج کسی دوا کردی
هوش مصنوعی: تو پزشک دل‌نگرانان و خسته‌ها هستی، اما چه کسی تا به حال دیده که تو برای درمان رنج کسی تلاش کرده‌ای؟
چو در طریق محبت قدم زدی خواجو
ز دست رفتی و سر در سر وفا کردی
هوش مصنوعی: وقتی در مسیر عشق گام برداشتید، خواجو، از دست رفتی و تمام وجودت را به وفاداری سپردی.

حاشیه ها

1393/10/06 18:01
ناشناس

منظور خواجوی کرمانی را از این شعر نفهمیدم خیلی طلبکارانه وخودستایانه با معشوق حرف زده واورا مخاطب قرارداده این رسم عاشقی نیست اگر من بد فهمیدم یکی توضیح بده لطفا